فرصت ها و چالش ها
بشریت در کورانی از چالش های زیستی ناشی از دگرگونی های تحول و تکامل گرفتار آمده است.فناوری های نوین نگاه و نگرش نو به جهان هستی و زیست اجتماعی را فراهم کرده اند. انباشت های فکری گرفتار در دام دوگانۀ نوستالژی و گزینه های نو، قدرت مقابله با انباشت های افسار گسیخته سود و سرمایه که با مقاومت خود در برابر دستاوردهای نوین فناوری جدید چالش ایجاد کرده اند را نداشته؛ و فرصت هایی که این نوآوری ها برای بهینه سازی زیست انسان ها تدارک دیده اند را از حیّز انتفاع بازداشته اند. این جهالت های فکری در کورانی از آزمون و خطاهای مداوم در حال گزینش های نوینی است که راه به روشنایی بگشاید. ولی عقبه زیستی با دلبستگی ها و علقه های نهادینه شده این گزینش های نوین را با چالش های صعب و ثقیلی روبرو ساخته اند. فرصت ها در اسارت کمبودهای جعلی زیستی توسط اقلیتی که خط فاصلی را با دیگران ترسیم کرده اند؛ از دست رفته که همزیستی و همبودگی را در تمایزات و تمایلات خودخواهانه به چالش کشیده اند. فرصت ها در لحظات و دقایق دقیقه حیات برای بروز استعدادها و بهره مندی از زندگی در کنار شدن و گشتن مفهوم می یابند که چالش ها بند و سدی هستند که امکان بهره وری از فرصت ها را به حداقل ممکن رسانده اند. پس چالش ها درک معیوب از حیات هستند که فرصت سوز می باشند. چالش در شرایط معمول می تواند به عامل انگیزشی برای تحرک و پویایی نیز باشد؛ ولی در ساختار طبقاتی، چالش، محدودیت زیست و رقابت برای بقا را دیکته می کند.
فرصت امکان درگیری با چالش ها در راستای گذر به مراحل بهینه زیستی مفهوم می یابد. مفهومی که در ساختار طبقاتی نایاب است؛ و چالش ها امکان حضور دائمی در زندگی انسان ها را پیدا کرده اند. نداشتن فرصت برای رفع موانع و محدودیت های زیست جمعی، به مثابه سدی در برابر رشد و شکوفایی انسان ها قرار گرفته اند. فرصت های نایاب نشان از چالش های بسیاری است که سازوکارهای مسلط بر حیات جمعی موجد آن ها می باشند. سازوکارهایی که برای انباشت لجام گسیخته، فرصت های لازم را برای بهینه زیستی به عامل رکود و بی تفاوتی تعبیر کرده؛ و چالش ها را عامل پویایی و رونق زیستی قلمداد می کنند. بدین مضمون که فرصت زیستن پایدار اجتماعی در برابر فرصت انباشت لجام گسیخته سرمایه قربانی می شود. استفاده نامطلوب از فرصت ها نیز یکی از چالش های اساسی در برابر گزینش های مطلوب گذر از بدسگالی های ساختار معیوب طبقاتی می باشد. عدم درک زمان تاریخی و نیازهای آن یکی از چالش های مهمی است که فرصت مبارزه بهینه با موانع و محدودیت های زیست جمعی را از کنشگران اجتماعی دریغ داشته اند. کسی که بر امید تکیه می کند تا فرصتی بیابد و روزنه ای برای زندگی خود بگشاید؛ چالش را نیز فرصت تولید و باز تولید می دهد. زیرا که امید بر رقابت برای بقا استوار است که زندگی بر پایه همگرایی و همبستگی عمومی نمی پاید؛ بلکه فرد در چنبرۀ چالش های مداوم برای گذر از موانع و محدودیت ها گرفتار می باشد.
فرصت ها و چالش ها در یک تعامل دائمی با رویکردهای انسانی قرار دارند؛ و چالش در پیوند با ساختارهای اجتماعی مسلط بر حیات اجتماعی برای فرصت ها مانع ایجاد می کند. بدین مضمون که چالش پذیری فرصت ها محصول رخدادهای عینی و ساختارهای توزیع فرصت می باشند. براین اساس، ساختار طبقاتی و منطق انباشت سرمایه با غلبۀ خود بر سازمان های اجتماعی، منابع مادی و انسانی را به جای ارتقای خدمت به امنیت، سلامت و رفاه همگانی در مسیر افزایش سود و انباشت های انگلی و لجام گسیخته هدایت کرده اند. چالش هایی که به بحران های اجتماعی دامن زده و جامعه را از فرصت های لازم برای پیشگیری، آمادگی های لازم، مقابله و بازسازی محروم ساخته اند. این چالش ساختاری و نبود فرصت های لازم برای برخورد با آنها ظرفیت های انسانی را برای مواجهه با موانع بشدت کاهش داده است. پس برای حفاظت از جان و کرامت انسان در برابر چالش های طبیعی و اجتماعی بایستی فرصت های نوینی شکل بگیرند که قدرت لازم برای دگرگونی الزامی ساختی را به دست آورند. اگرچه بسیاری از چالش ها مانند بسیاری از بیماری ها و یا بلایای طبیعی محصول فرهنگ سرمایه داری نیستند، ولی نبود فرصت ها و فرصت های از دست رفته برای مقابله با این چالش ها حاصل ساختار طبقاتی می باشند. چرا که ساختار طبقاتی همواره در حال تولید و بازتولید تمایلات و تمایزاتی هستند که فرصت سوز بوده؛ و توانایی های انسان را برای همزیستی، همبودگی و مشارکت برای رفع چالش ها و بهبود زیست جمعی از مسیر واقع خود دور ساخته اند. اینکه انسان همنوع خود را رقیب یا مانعی در مسیر منافع فردی قلمداد می کند؛ محصول فرهنگ سلطه طبقاتی است که با بازتعریف مداوم چالش ها، ضمن محدود کردن فرصت های انسانی، امکان شکل گیری روابط مبتنی بر همبستگی، عدالت و مسئولیت متقابل اجتماعی را از همگان سلب نموده است.
اصولا فرصت ها، ظرفیت های انسان را به صورت بالقوه در آورده؛ و قدرت بالفعل آن تحت تاثیر چالش ها سترون می گردند. بنابراین ساختارهای اجتماعی و سیاسی در برآمد فرصت ها نقش اساسی داشته؛ و می توانند با ایجاد چالش به بازتولید روابط سلطه گرانه؛ و تحدید مشارکت عمومی در حیات اجتماعی روی آورند. براین اساس، بسیاری از بیماری های عام و خاص و یا بلایای طبیعی، محصول ساختار طبقاتی می باشند که به دلیل سود محوری آن، نظام غذایی صنعتی، آلودگی های محیطی و فشار و استرس زندگی را تولید و باز تولید می نمایند.در حالی که فرصت پیشگیری های لازم مانند تغذیه سالم، هوای پاک و دیگر امکانات زیستی سالم و کامل صرفا در اختیار طبقات مرفه قرار دارند.نابرابری فرصت ها علاوه بر فقر اقتصادی، عرصه های دیگر فقر را چون دسترسی به معنا، مشارکت و نگاه به آینده را نیز موجب می شود. فرایندی که پیوندهای اجتماعی را سست، ناامیدی نسلی با نمودی چون مهاجرت بی رویه، اعتیاد و خشونت و همچنین فرسایش اعتماد عمومی را موجب شده است. تمامی این چالش ها ناشی از آن است که فرصت ها به جای حل معضلات اجتماعی بسوی حل بحران های سرمایه نه بشریت سوق یافته اند.
چالش در ساختار طبقاتی امری فردی بوده؛ و به عنوان ابزاری برای سودآوری فرد در روابط و مناسبات اجتماعی عمل می کند. این فردگرایی افراطی در ساختار طبقاتی فرصت ها را به جای حل مشکلات و بحران های بشریت در خدمت حل بحران های سرمایه داری به کار گرفته اند. روندی که چالش ها با فرو بلعیدن فرصت ها، زمینۀ بروز استعدادها، شکوفایی اندیشه و تحقق زیستی شایسته و بهینه را از جامعه و انسان دریغ داشته اند. این محدود سازی فرصت ها در ساختار طبقاتی ضمن محدود سازی توانایی انسان ها در ساختن و شدن، به مهار کنش های اعتراضی و تحول خواهانه علیه روندهای نامتعارف انباشت های سود و سرمایه روی آورده اند. از همین رو کمیابی فرصت های بنیادین یکی از مهمترین چالش های زیست بهینه انسان ها در عصر کنونی محسوب شده؛ که بسیاری از اولویت های زیستی چون امنیت اقتصادی، دسترسی عادلانه به آموزش، سلامت، محیط زیست سالم و... از جامعه و انسان دریغ داشته شده اند. بنابراین با کمیابی فرصت ها، چالش ها به جای عامل انگیزشی رشد و پویایی، به عنصری برای بازتولید نابرابری و محدود سازی ظرفیت های انسانی مبدل می شوند.
اکنون با رشد دامنۀ دانش و فناوری فرصت های نوینی فراهم شده که الزاما برای حل چالش ها بکار نرفته؛ بلکه جهت گیری های اجتماعی این توانایی های جدید را در راستای افزایش سود و انباشت به کار می گیرد. بنابراین یکی از تناقضات اساسی عصر کنونی این است که اگرچه توانایی های انسان برای چالش های زیستی پیوسته در حال افزایش هستند؛ ولی مناسبات حاکم طبقاتی به دلیل عدم تطابق با این توانایی ها، فرصت رهایی از محدودیت های زیستی و رنج انسانی را نداشته؛ و به عاملی برای بازتولید نابرابری ها،تشدید رقابت،گسترش وابستگی و ایجاد چالش های نوین اجتماعی روی آورده اند. پس این دستاوردهای رهایی بخش از نیازهای واقعی انسان ها فاصله گرفته؛ و به جای بهبود زیستی و گسترش ظرفیت های همبودگی، در جهت تعمیق سود، انباشت بی رویه و قدرت قرار گرفته اند. در حقیقت با افزایش هرچه بیشتر ظرفیت های علمی و فناورانه، جامعه شاهد تضاد آشکار بین امکانات عینی رهایی و شکل اجتماعی استفاده از این امکانات می باشد. بنابراین یکی از تناقضات مهم عصر کنونی را بایستی در رشد نیروهای مولد انسانی دانست که از ظرفیت های مناسبات اجتماعی مسلط برای استفاده از آن ها فراتر رفته است.
رشد دانش و فناوری به عنوان ابزارهای مادی، در افزایش آگاهی انسان ها نیز نقش برجسته ای را بازی می کنند. این آگاهی ها به نوبۀ خود در پیوندهای متقابل انسان ها، طبیعت و ساختارهای اجتماعی تاثیر داشته که گذر از درک و فهم انفرادی و رقابت محور مسلط ساختار طبقاتی را به درک و فهم جمعی و همبودگی می سپارد. درک و فهمی که به انسان ها می آموزد که بسیاری از نیازها و چالش های کنونی با رقابت و انزوای فردی قابل حل نبوده؛ و تنها در پیوند با زندگی و سرنوشت دیگر انسان ها می توان راهی به روشنایی گشود. روندی که در همبستگی و همبودگی جمعی برای گذر از ضرورت های تاریخی نقش مهمی داشته؛ و ظرفیت های حاصل از افزایش رشد دانش و فناوری را فرصتی برای حل چالش های زیستی به کار می گیرد. پس رشد دانش و فناوری به گسترش دامنۀ آگاهی منجر می شود که در شناخت پیوندهای متقابل اجتماعی و تشخیص محدودیت های ساختاری برای دگرگونی مناسبات اجتماعی با اراده و خواست جمعی انسان ها نقش اساسی را بازی می کنند. فرصت های نوینی که در پیوند با درک و درایت انسانی بسوی حل چالش های محدودی کننده زیست عمومی گام بر می دارند.
نتیجه اینکه: فرصت و چالش دو پدیده ای هستند که در برآمدهای رشد و بالندگی جامعه و انسان نقش اساسی را بازی می کنند. برخلاف انگاره های ذهنی که فراوانی فرصت ها و فقدان چالش، جامعه را از خلاقیت و بالندگی تهی می سازد؛ در ساختارهای طبقاتی، چالش ها نه برای پویایی بلکه برای فروکاستن فرصت ها و جلوگیری از شکوفایی استعدادها سازمان می یابند. اکنون از یک سو به علت رشد فناوری، ارتباطات، آموزش آنلاین و امکان ایجاد شبکه های اجتماعی و حرفه ای فرصت های نوینی حاصل شده اند و از سوی دیگر عدم توزیع برابر فرصت ها، این افزایش بالقوۀ فرصت ها به افزایش بالفعل مبدل نشده اند. بنابراین پویایی جامعه منوط به توازن بین فرصت ها و چالش ها می باشد. چالش مولد فرصت را به توانایی تبدیل می کند؛ ولی چالش ساختاری فرصت را قبل از شکوفایی فرسوده و پژمرده می سازد. در وضعیت بحرانی کنونی ساختار سرمایه داری، فرصت ها به منابع کمیابی مبدل شده اند که در آن چالش ها به سازوکارهایی برای بازتولید نابرابری و محدود سازی ظرفیت های انسانی روی آورده اند. در منطق نظام طبقاتی فرصت های اجتماعی امتیازهای کمیابی محسوب می شوند که دسترسی بدان ها تابع جایگاه افراد در مناسبات قدرت و سرمایه می باشد. از این رو در اصل چالش اصلی انسان معاصر نه کمبود توانایی، بلکه نایابی فرصت هایی است که امکان شکوفایی استعدادها، مشارکت اجتماعی و زیست پایدار را از جامعه و انسان دریغ می دارند.
اسماعیل رضایی
31:08:2026
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر