هوش مصنوعی و زمان تاریخی
فناوری های نوین و رشد دم افزون آن از جمله هوش مصنوعی و سرعت باورنکردنی آن، شکافی را بین سرعت تحول عینی جهان و سرعت تحول آگاهی و نهادهای انسانی ایجاد کرده است. این سرعت و شتاب ظهور و تحول پدیده های نوین که با زمان تاریخی پیوند دارد؛سرعت دگرگونی اش انسان ها را با نوعی ترس و واهمه مواجه ساخته است. در میان رشد فناوری ها، رشد هوش مصنوعی چنان شتاب گرفته است که بخش مهمی از اندیشه انسان ها را به جای فهم تاریخی و امکان های نهفته در آن، به سوی ترس از پیامدهای آن و جهت گیری برای مهار هوش مصنوعی هدایت کرده است. در این روند نامتعارف تناقضی شکل گرفته است که گویا هوش مصنوعی که محصول فاعلیت انسان است؛ نیرویی مستقل و بیرونی تلقی شده که انسان باید در برابر آن از خود دفاع نماید. بدین مضمون که فاعلیت انسان در پیدایش و جهت دهی این تحول فناورانه، جای خود را به نوعی انفعال و هراس و واکنشگری سپرده است. در حقیقت از منظر زمان مندی تاریخی تاکید بر مهار هوش مصنوعی نشانگر آن است که فهم جایگاه انسان در فرایند پیدایش این فناوری و تعیین مناسبات اقتصادی،اجتماعی و سیاسی متناسب با آن دچار چالش جدی می باشد. قطعا با سرعت تحولات عینی ضرورت بازسازی و بهینه سازی آگاهی، نهادها و مناسبات انسانی اهمیت ویژه دارد. ناتوانی در فهم این ضرورت های تعیین کننده؛ شکافی بین زمان تاریخی و زمان ادراکی انسان ایجاد کرده است که به ترس از آینده و ناتوانی در شناخت امکانات تاریخی روی آورده است. نگریستن هوش مصنوعی همچون تهدید و یا ابزاری در برابر انسان، آن را از فرایند تاریخی تحول فاعلیت انسانی منفک ساخته است. اکنون انسان ها به جای تسلیم در برابر ره آوردهای فناوری نوین چگونه قادر است فاعلیت خود را در شرایطی که دامنۀ رشد فناوری با سرعتی بی سابقه در حال دگرگونی می باشد؛ حفظ، بازتعریف و گسترش دهد؟
اکنون حرکت انفعالی انسان ها در برابر رشد دم افزون دانش و فناوری، الزاما ناشی از سرعت تحولات فناورانه نیست؛ بلکه از ضعف آگاهی در تبدیل این سرعت فناورانه، به فهم و انتخاب ناشی می شود. اکنون انسان ها مجبورند در برابر این سرعت رشد فناوری تصمیم گیری کنند؛ در حالی تاکنون نتوانسته اند سازوکارها، پیامدها و امکانات آن را در خود حل و هضم نمایند. پس ناتوانی در انتخاب های نوین که به سطح تازه ای از آگاهی و فهم درونی پدیده های نیازمند است؛ انسان ها را در فرایند آزمون و خطای مداوم قرار داده که در سرعت گردش و انباشت داده ها از ظرفیت معمول فهم و پردازش اجتماعی آن ها فراتر رفته؛ و گذار آگاهانه از مرحل نوین را با دشواری روبرو ساخته است. پس اکنون داده ها و اطلاعات با سرعتی بسیار بیشتر از تجربه و فهم تاریخی انسان ها تولید و جا به جا می شوند. ولی فاصله ای که بین دریافت اطلاعات و فهم پدیده ها ایجاد شده؛ اعتماد انسان ها به توانایی خود برای شناخت، انتخاب و تاثیرگذاری بر آینده را کاهش داده؛ و وی را از فاعل تحولات شگرف کنونی به ناظر و گام های واکنشی فروکاسته است. این انفعال و خودباختگی انسان ناشی از ناهماهنگی بین تحول عینی تاریخی و شکل گیری آگاهی است که در آن زمان تاریخی با شتاب روز افزون حرکت کرده؛ ولی آگاهی های اجتماعی هنوز به سیاق پیشین عمل می کند. نمود نامتعارفی که پدیده های نوین را نه یک امکان تاریخی که به صورت تهدیدی ناشناخته فهم می کند. گذر از این بدفهمی ها نه با توقف تحول و نه تسلیم در برابر آن که با بازسازی فاعلیت انسانی ممکن می باشد. بدین مضمون که انسان بایستی از این وضعیت انفعالی کنونی به مرحلۀ فهم انتخاب و مداخلۀ آگاهانه گذر کند؛ تا بتواند شکاف بین زمان ادراکی در برابر زمان تاریخی را پر نماید.
انباشت روزافزون داده ها و اطلاعات و تاثیر مداوم آن بر زندگی اجتماعی، و ناتوانی انسان در فهم و پردازش آن ها، نوعی فلج فکری را در جامعه برقرار ساخته است. وضعیتی که در آن دریافت های ناقص، پردازش های سطحی و گسست میان اطلاعات و تجربه تاریخی، جامعه را دچار اختلاط فکری ساخته است. شرایطی که گذشته به جای اینکه به عنوان یک تجربه تاریخی فهم و نقد شود؛ به صورت مجموعه ای از تصورات و عادات در زندگی روزمره تداوم یافته؛ و آینده نیز چون یک امکان تاریخی قابل فهم و انتخاب در نظر گرفته نشده است. شرایطی که انسان بین عادات گذشته و آینده ای که از درک و ساخت آن ناتوان می باشد؛ سرگردان است. این برزخ تاریخی وضعیتی را فراهم ساخته که جامعه نه توان احیای گذشته را دارد؛ و نه قادر به ورود به مراحل نوین زیستی می باشد. بنابراین بشریت با گرفتار آمدن بین آنچه که کارکرد تاریخی خود را از دست داده؛ و آنچه که هنوز متولد نشده؛ میان دوزخ گذشته و برزخ آینده دست و پا می زند. برای گذر از این وضعیت بشریت بایستی در فرایندی آگاهانه به فهم، تشخیص علیت، انتخاب و فاعلیت انسانی روی آورد. تحت چنین شرایطی است که انسان قادر است با درک و فهم زمان تاریخی، از فلج فکری بسوی گشودن افق های نوین گام بردارد.
بنابراین اکنون فاعلیت انسان در آفرینش های نوین، از فاعلیت آن ها در درک و هضم خلق و ابداع فناوری های جدید عقب مانده است. در حقیقت تناقضی بین فاعلیت در تولید و فاعلیت در فهم ایجاد شده است. یعنی انسان از نظر توانایی خلق و ابداع با شتابی تاریخی پیش رفته؛ ولی ظرفیت اجتماعی و فکری همپای آفرینش های او رشد نکرده است. براین اساس، آفریده های انسان در آگاهی جمعی به صورت نیرویی بیرونی و تهدید کننده جلوه گر شده؛ و وضعیتی چون تقابل، خشم، ترس و انکار ماهیت دستاوردهای نوین را موجب گردیده است. در نتیجه، هیجانات جای تحلیل را گرفته و هذیان گویی های روشنفکرانه رواج عام یافته است. پراکندگی اطلاعات، گسست فکری و مقاومت واکنشی شدت گرفته؛ و انسان به عنوان فاعل آفرینش های نوین،موضعی منفعلانه پیدا کرده است.این سرعت فناوری بستری را فراهم ساخته که در آن فاعلیت آگاهانه انسانی از فاعلیت خلاق وی عقب مانده است.بدین مضمون که انسان از توانایی آفرینش های خود عقب نمانده است؛ بلکه از توانایی فهم تاریخی آفرینش های خود عقب مانده است. فاصله بین فاعلیت انسان و انفعال عملی در برابر این فاعلیت،منشاء بروز پراکندگی اندیشه،روزمرگی سیاسی، تضاد و تناقض انباشته و همچنین عقب ماندن انسان ها از زیست مطلوب و متعامل گردیده است. این رخوت و سستی یاس و ترس را با خود همراه ساخته و انسان ها را دچار اختلال رفتاری و رد و نفی ابداعی خود کرده است.
اکنون هوش مصنوعی صرفا موضوع بحث فناوری نیست؛ بلکه آزمونی برای ظرفیت فاعلیت تاریخی انسان می باشد.هوش مصنوعی همزمان هم محصول انباشت تاریخی آگاهی انسانی است و هم عاملی است که ظرفیت موجود انسان برای فهم و سازماندهی این انباشت را به چالش کشیده است. چرا که از عاملیت انسانی به عاملیت سرمایه مبدل شده؛ و نظام سرمایه داری برای گریز از بحران و بن بست های ساختاری از آن ابزاری برای تحمیق، فشار و اجبار بهره گرفته و تهدید و ترس را عمومیت بخشیده است. فرایندی که انسان ها در میدان رقابتی رها شده که معیار آن نه بهبود زندگی جمعی که پیروزی به هر قیمت و پشت سر گذاشتن دیگری مفهوم می یابد. پس هوش مصنوعی را نباید یک فناوری تهدید آمیز تلقی کرد؛ بلکه باید عملکرد نامتعارف آن را در مناسبات اقتصادی و اجتماعی حاکم بر نحوۀ استفاده از آن بررسی کرد. مناسباتی که هوش مصنوعی را به جای اینکه ظرفیت های خود را در جهت کاهش گسترش امکان های انسانی و بهبود کیفیت زندگی به کار گیرد؛ به ابزاری برای تشدید رقابت و محدود سازی فرصت های دیگران مبدل ساخته است. بنابراین اکنون انسان دچار یک تناقض تاریخی می باشد؛ بدین مضمون که انسان فناوری را برای گسترش توانایی های خود می آفریند؛ اما در مناسباتی که هدفش انباشت سود و سرمایه است؛ خود را تابعی از همان فناوری و مناسبات پیرامون آن قرار داده است. پس انسان فناوری را آفریده؛ ولی در مناسبات سود محور، فناوری و سازوکارهای بهره گیری از آن به عنصر تعیین کنندۀ رفتاری وی مبدل شده اند.
فاصله بین فاعلیت انسان و انفعال عملی در برابر این فاعلیت، منشاء بروز پراکندگی اندیشه، روزمرگی سیاسی، تضاد و تناقض انباشته و همچنین عقب ماندن انسان از زیست مطلوب و متعامل گردیده که فناوری های نوین بسترهای آن را تدارک دیده اند. این رخوت و سستی موجب یاس و ترس همزمان گردیده که انسان ها را دچار اختلال رفتاری و انفعال نظری پیرامون رویکردهای منفی فناوری های جدید از جمله هوش مصنوعی کرده است. بنابراین انسان از یک سو با تکاپوی خلاق خود، توانایی تولید دانش، فناوری و ابزارهایی را یافته که مناسبات زیستی وی را دگرگون کرده اند؛ و از سوی دیگر در سطح آگاهی و عمل اجتماعی هنوز قادر نیست با پیامدها و امکانات آنها همگام و همراه شود. پس در ارتباط با هوش مصنوعی صرفا موضوع بحث فناوری مطرح نیست؛ بلکه آزمونی برای ظرفیت فاعلیت تاریخی انسان در برابر فناوری های نوین مد نظر می باشد. با این توصیف، هوش مصنوعی اکنون همزمان، هم محصول انباشت تاریخی آگاهی بوده؛ و هم عاملی است که ظرفیت موجود انسان را برای فهم و سازماندهی این انباشت به چالش کشیده است. از این رو، قسمتی از ظرفیت عظیم اکتسابات محیطی فناورانه در مجاری انفعال،امتناع و مقاومت واکنشی گرفتار آمده است. انسان با آفرینش های نوین نشان داده که مسیر تاریخی خود را طی کرده؛ ولی ناتوان در هضم و فهم پیامدهای آن، آن ها را همچون نیرویی تحمیلی از بیرون و تهدید کننده به حساب می آورد. تناقض تاریخی هوش مصنوعی را اکنون می توان در گذار تاریخی انسان از شیوه های گذشتۀ فهم و انتخاب، به سطحی از آگاهی دانست که قادر به همگامی با ظرفیت های نوین گردد؛ مشاهده کرد. زیرا هوش مصنوعی محصول بی سابقه ترین انباشت تاریخی دانش بشری است که هنوز انسان از نظر آگاهی تاریخی و فاعلیت اجتماعی به سطح فهم و درک این انباشت نرسیده است.
اصولا وقتی سرعت و دامنۀ تحول از ظرفیت ادراکی و اجتماعی انسان فراتر رود؛ فشار ناشی از آن، عموما به جای فهم و انطباق، به امتناع، تقابل و تلاش برای توقف منجر می شود. در حالی که خاصیت درونزایی تکنولوژی این تقابل را دشوار و ناپایدار می سازد. موضع تسلیم طلبانه و ترس و یاس کنونی در برابر هوش مصنوعی، نشانۀ فشاری است که انسان فرصت کافی برای فهم، هضم و بازسازی مناسبات خود با فناوری های نوین پیدا نکرده است. در حقیقت ترس و عدم اطمینان به جای کنجکاوی و فاعلیت انسانی نشسته است. اگر شکاف بین سرعت تحول فناوری و ظرفیت انسانی با فهم و سازماندهی مناسب اجتماعی پر نشود؛ تبدیل ترس به امتناع و فاعلیت به کنش گری منفعلانه افزایش می یابد. و انسان مرعوب پیش از آنکه قادر به فهم و تفهیم یک تحول باشد؛ در برابر آن موضعی تدافعی و واکنشی اتخاذ می کند. ترس، ظرفیت تجربه، پرسشگری و انتخاب را محدود ساخته؛ و انسان را به سوی پذیرش تابعیت و دیکته شدن سوق داده است. زیرا در شرایط هراس، پذیرش تحمیلی از بیرون، سهل تر از مواجهه آگاهانه با ناشناخته ها و مشارکت در ساختن آینده به نظر می رسد. از این رو غلبه بر ترس و یاس پیش شرط های بازسازی فاعلیت انسانی می باشد. چرا که با خروج انسان از ارعاب و انفعال، بسترهای گفتگو، همکاری، آزمون و خطا و یادگیری جمعی فراهم می آید. روندی که همراه با همبستگی و همکاری اجتماعی، بنیان های گذار از انفعال به فاعلیت و کنش آگاهانه برای استفاده مطلوب از یافته های نوین فراهم می آید.
اکنون حجم عظیم و شتاب فزایندۀ فناوری نسبت به گذشته، روند یادگیری، پردازش و ذخیره سازی ذهنی انسان را به شدت مختل کرده است. تاثیرات متغیر محیطی بر انسان همراه با ضعف و محدودیت های ظرفیت پردازش داده ها و اطلاعات، انسان را با نوعی خلاء محتوایی در فهم و تفسیر رویدادهای محیطی روبرو ساخته است. شرایطی که فاصله میان حجم دریافتها و توانایی پردازش و درونی سازی آن ها را افزایش داده؛ و آگاهی را تحت انباشت های بی وقفۀ داده ها از امکان تشخیص روابط و علیت های نهفته در رویدادها را مشکل ساخته است. مشکل اساسی اینجاست که ناتوانی در تبدیل شتاب فزایندۀ دریافت های نوین به آگاهی تاریخی و فهم متناسب با تحولات تاریخی، و عقب ماندن فهم و درک انسانی از تحول و تکامل، ناخودآگاه گذشته را به عنوان معیار سنجش آینده نمود بخشیده؛ و پرسشگری و نقد افق های نوین را در حصر و حصار تجربه های گذشته به اسارت گرفته است. براین اساس، داده ها نشان میدهند که همان قدر که سرعت دامنۀ تحول فزونی گرفته است؛ ظرفیت فهم متناسب با آن رشد نکرده؛ و شکاف بین زمان تاریخی و زمان ادراکی را بیشتر و عمیق تر نموده است. تداوم این شکاف پیامدهای خطرناکی از جمله انسان را از تکاپوی لازم برای کنترل، هدایت و استفادۀ بهینه از هوش مصنوعی باز داشته است.
اکنون انسان ها چنان در ضعف ادارۀ دستاوردهای فناورانه خود گرفتار آمده اند که در ترس دائمی قرار گرفتن تحت مدیریت و کنترل هوش مصنوعی به سر می برند. این ضعف اساسی بازتاب ضعف فاعلیت انسان در فهم، سازماندهی و هدایت دستاوردهای خود در بستری مساعد و مستعد برای بهبود شرایط زیستی می باشد.این موضع انفعالی و تدافعی که اکنون انسان ها در برابر هوش مصنوعی اتخاذ می کنند؛ قطعا زمینه ساز وقفه ها و گسست های تازه ای در روند تحول تاریخی می باشند که بازسازی فاعلیت انسانی برای اداره، جهت دهی و اجتماعی کردن ظرفیت های هوش مصنوعی در راستای بهبود زیست جمعی در بوته اجمال قرار می گیرند. این اسفناک ترین تناقض های وضعیت تاریخی کنونی است که تکنولوژی برای رفع نیازهای انسانی در نقطه ای قرار گرفته که به کنترل و سلطۀ وی روی آورده است. مرحله ای از رشد تقویمی و انباشت دانش و توانایی های فنی، که در رشد عقلانی و تاریخی خود، از همراهی با دستاوردهای خود بازمانده و در پس امیال، تمنیات و مناسبات انباشته گذشته از گشودن افق های تازه زیست گرفتار آمده است. چرا که در فناوری و سازوکارهای بهره گیری از آن، این مناسبات سودمحور است که به عنصر تعیین کننده در رفتار انسان ها مبدل شده است.
نتیجه اینکه: اصولا زمان تاریخی همراه با سرعت و شتاب ظهور و تحول پدیده ها، توان و ظرفیت انسان ها را در همراهی و همگامی برای بهره گیری مفید از آن ها عقیم ساخته اند.هوش مصنوعی نمونۀ بارز این سرعت تحول، بخش قابل توجهی از اندیشه انسانی را درگیر ترس از پیامدهای آن کرده؛ و روند مهار فناوری را کلید زده است.یک تناقض آشکار که در آن فاعلیت تاریخی انسان با کارکردی خارق العاده، در نزد انسان ها به عنوان نیرویی بیرونی و مستقل جلوه گر شده؛ و انسان ها را به نوعی انفعال، هراس و واکنش گری سوق داده است. این ترس و هراس از فناوری چون هوش مصنوعی می تواند نشانه ای از ناتوانی آگاهی و شناخت عمومی در همگام شدن با زمان تاریخی باشد. بنابراین انفعال کنونی در برابر فناوری های نوین به ویژه هوش مصنوعی را بایستی میان سرعت تحول عینی و سرعت شکل گیری آگاهی قلمداد کرد. زیرا زمانی که زمان تاریخی با شتابی دم افزون حرکت می کند؛ و آگاهی نتواند از پوسته گذشته رها شده و با آن همراه گردد؛ قطعا پدیدۀ نوین نه به عنوان یک امکان تاریخی که تهدیدی ناشناخته خود را نشان می دهد. این امر نشان می دهد که اکنون زمان ادراکی در برابرزمان تاریخی بسیار پر رنگ شده؛ و ضرورت بازسازی آگاهی برای بازگشت فاعلیت انسانی در برابر ترس و انفعال کنونی را حتمی ساخته است. هوش مصنوعی در کنار انباشت فزاینده داده ها و اطلاعات و عدم شکل گیری ظرفیت های مناسب برای فهم و پردازش آن ها، نشان می دهد که نه تنها در شکل گیری آگاهی های لازم تاثیری نداشته؛ بلکه با دریافت های ناقص، پردازش های سطحی و گسست میان اطلاعات و تجربه تاریخی نوعی اختلاط فکری را موجب شده است. پس اکنون فاعلیت انسان در آفرینش های نوین، از فاعلیت او در درک، هضم و فهم تاریخی همین آفرینش ها عقب مانده است. روندی که منشاء بروز پراکندگی اندیشه، روزمرگی سیاسی، تضادها و تناقضات انباشته گردیده که انسان ها را از زیست متعامل و مطلوب خود دور ساخته است. اکنون هوش مصنوعی همزمان هم محصول انباشت تاریخی آگاهی است؛ و هم عاملی است که ظرفیت های موجود انسان را برای فهم و سازماندهی لازم به چالش کشیده است. این فشار تحول و امکان سازگاری با آن صرفا از طریق بازسازی و بازیابی فاعلیت انسان از طریق آگاهی های لازم زمان تاریخی ممکن می باشد.
اسماعیل رضایی
21: 09: 2026