ترامپ و کمونیسم
تحول و تکامل هماره تاریخ در تضاد آشکار با سنت ها و عادات زیسته قرار داشته که با تقابل و تضاد درونی همراه بوده است. ضرورت های اجتماعی و تاریخی به کنش های آگاهانه ای منجر می شوند که دگرگونی در روابط و مناسبات اجتماعی را قطعیت می بخشند.در این روند دگرگونه تقابل و تضاد های طبقاتی برای ایجاد مانع در برابر الزامات تاریخی امری روشن و آشکاری می باشند. تقابلی که در بطن خود خشونت، جنگ، ترور و هراس افکنی را در مقیاس جهانی توسعه داده است. موضع گیری ترامپ در سالگرد استقلال 250 سالگی آمریکا نمود بارز تقابل طبقاتی در برابر ضرورت های تاریخی است که اکنون شبح کمونیسم را بر فراز قدرتمندترین اقتصاد جهان که با ابر بحران های مشروعیتی اجتماعی و سیاسی روبرو می باشد؛ گسترده است. حمله به کمونیسم با ذائقه های سیاسی بحران زده و با چاشنی بحران های عمیق و شکننده، قطعا ضرورت تغییر ساختی را به امر الزامی و حتمی در جامعه جهانی مطرح ساخته است. ظهور ممدانی ها نمود روشن و بارز نیاز به تغییری است که به عنوان پیش قراولان تحول تاریخی حتی اگر قادر به تحقق اهداف خود نباشند؛ خود را نشان می دهند. چرا که هرمرحلۀ تاریخی، ضرورت های خاص خود را تولید و دیکته می کند؛ ضرورت هایی که از دل تکامل نیروهای مولد، فناوری، آگاهی های اجتماعی و مناسبات نوین اجتماعی همان عصر برخاسته و با الگوهای گذشته تفاوت بارز دارند.
با ویژگی های غالب کنونی بر ساختار سرمایه داری جهانی که با تناقضات و بحران های دم افزون همراه است، قطعا ترامپ و ترامپ ها در سطح جهانی قادر به دفاع مشروع از لحاظ نظری و عملی از مشروعیت ترک خوردۀ این ساختار معیوب و فرسوده نخواهند بود. این مشروعیت زدایی شبح کمونیسم را به تولید و بازتولید ممدانی هایی مبدل خواهد ساخت که بر نفی مولد ساختی طبقاتی استوار می باشند. بدین مضمون که اگر ساختار مسلط قادر به بازآفرینی و انطباق خود با نیازهای زمان نباشد؛ و صرفا به نفی رقیب ایدئولوژیک خود روی آورد؛ بسوی فرسایش مشروعیت خود و تقویت بنیان های نوین عصر سوق می یابد. اکنون بشریت در مرحله ای از تکامل نیروهای مولده قرار گرفته که قطعا اشکال متناظر آگاهی های تاریخی را نیز تولید خواهد کرد. زیرا در عصر دیجیتال، تولید آگاهی شبکه ای و اجتماعی شده که تناقض بین ساختار متمرکز قدرت و آگاهی های شبکه ای را به وضوح آشکار ساخته است؛ فرایندی که به یکی از موتورهای محرکۀ اصلی تحول تاریخی در قرن بیست ویکم مبدل شده است. یعنی در عصر دیجیتال، نه تنها تولید ثروت اجتماعی تر شده است؛ بلکه تولید آگاهی نیز اجتماعی و شبکه ای گردیده است. پس در تضادهای اجتماعی کنونی علاوه بر تضاد بین کار و سرمایه بایستی تضاد بین آگاهی های اجتماعی روزافزون و ساختارهای متمرکز قدرت و مالکیت را نیز افزود.تضادهایی نوینی که هرچه بیشتر به افزایش ظرفیت جامعه برای درک بهتر و عمیق تر تناقضات ساختاری مدد می رسانند.
هراس ترامپ از کمونیسم، یک محمل تاریخی و عینی را با خود حمل می کند. چرا که اکنون ساختار سرمایه در شرایطی قرار گرفته که تمرکز و انباشت لجام گسیخته ثروت و آگاهی اجتماعی به نقطه ناسازگاری و جوش رسیده اند که تغییر ساختی را الزامی ساخته است. چرا که آگاهی های عمومی ناشی از تجارب زیسته در حال عینیت بخشیدن به ضرورت های تاریخی می باشند. اکنون به مدد فناوری های ارتباطی، آموزش گسترده و گردش سریع اطلاعات، انباشت آگاهی را در کنار انباشت لجام گسیختۀ سرمایه نمود بخشیده که ظرفیت جامعه را برای درک نارسایی های ساختار موجود افزایش داده است. در این میان ترامپ و همفکرانش با فرافکنی نابسامانی های اقتصادی و اجتماعی به عوامل بیرونی و دشمنان خیالی، کمونیسم و سوسیالیسم را چون سمی مهلک معرفی کرده؛ و مبارزه بی ریشه ای را با آن آغاز کرده است. او نمی فهمد که اکنون لحظه ای از تاریخ فرا رسیده که شرایط مادی و اجتماعی، امکان ظهور یک گفتمان جدید را فراهم ساخته است. مضحک تر از این قهرمان خیالی، چپ های درمانده ای هستند که با مطرح کردن گفتمان اینکه ترامپ دامنه راست افراطی را گسترش داده است و برای این متحجر خود شیفته اعتبار می خرند. چرا که چپ ها به جای اینکه به ضعف های تئوریکی و انسجام درونی برای اجرای تعهدات اعلامی خود بیندیشند و از تسلیم در برابر سازوکارهای سرمایه فاصله گیرند؛ یک قدرت توخالی و خود شیفته را عامل برآمدن راست افراطی در سطح جهان می پندارند. از طرف دیگر ناتوانی چپ در تبیین و تحلیل های درونی ساختار سرمایه داری است که اکنون در اسارت تناقضات انباشته و تضادهای روزافزون قرار دارد که جز تسلیم در برابر افق های نوین جامعه و انسان راهی دیگری برایش متصور نیست.
بنابراین برآمدن ممدانی ها در صحنه های سیاسی و اجتماعی حتی اگر با شکست سیاسی و یا محدودیت های اجرایی نیز مواجه شوند؛ اهمیت آن ها به عنوان شخصیت های سیاسی در تغییر افق سیاسی تداوم خواهد یافت.چرا که ممدانی برخلاف سنت های سیاسی گذشته که بر ترمیم، اصلاح و تاویل استوار بود؛ از بطن زمان مندی تاریخی و نیازهای آن برآمده و حاصل عدم مشروعیت سیاسی و تناقضات روزافزون سرمایه داری می باشد که با ساختارهای غالب کنونی قابل حل و هضم نیستند. عوامل عدم مشروعیت سیاسی چون افزایش هزینه زندگی، نابرابری های فزاینده، بحران مسکن، گسترش آگاهی از طریق شبکه های دیجیتال، کاهش اعتماد عمومی به الگوهای سنتی سیاست و... همگی شرایطی را ایجاد کرده اند که ممدانی ها از تجلیات آن ها می باشند. پس ممدانی با گشودن افقی نو در سیاست با این نگاه که با محدودیت های بسیاری نیز توسط عمّال سرمایه رو برو می باشد؛ قطعا بسترهای برآمدن افراد و یا نسل های بعدی را برای دگرگونی های رادیکال فراهم ساخته است. این امر نتیجه بحران هایی می باشد که با ناهمزمانی تاریخی نهادهای اجتماعی، اقتصادی و سیاسی با نیروهای مولده و آگاهی های اجتماعی شکل گرفته؛ و کنش های اجتماعی در تلاش برای برقراری همزمانی بین ساختارها و عصر نوین می باشند. اینکه ترامپ با نفرت و انزجار از کمونیسم یاد می کند؛ ناشی از افق امکان های سیاسی نوینی است که از نشانه های غیرقابل انکار دگرگونی بنیادی گفتمان سیاسی چپ در آمریکا می باشد.
ترامپ و همفکرانش در تلاش برای برون رفت از بحران ها و چالش های ساختی، به روش های کلاسیک چون جنگ، ترور و استعمار روی آورده اند. تلاشی برای اصلاحات و ترمیم ساختاری با انتقال بخشی از بحران به دیگر نقاط جهان را دستور کار خود قرار داده اند. در حالی که جهانی شدن سرمایه، دیجیتالی شدن تولید و فراملی شدن زنجیره های ارزش، ترمیم اصلاحات ساختاری کلاسیک را در سطح جهانی بشدت کاهش داده است. براین اساس، تداوم حیات سرمایه داری منوط به بازآرایی و دگرگونی ساختی در سطح مناسبات اقتصادی و اجتماعی می باشد. چرا که با جهانی شدن ، با اینکه رفع نیازهای ملی بر دوش دولت ها باقی مانده، سرمایه به آسانی از محدودیت های دولت عبور کرده و به تشدید بحران ها کمک می کند. دومین عامل بحران زایی در عصر جهانی شدن یعنی دیجیتالی شدن است که ارزش اقتصادی بیشتر به داده ها، شبکه ها و دانش جمعی وابسته شده؛ در حالی که مالکیت و کنترل این ارزش ها انحصاری باقی مانده است. سیالیت سرمایه و دیجیتالی شدن اقتصاد و ناهمزمانی تاریخی آن ها با نیازها و الزامات اقتصادی و اجتماعی و تشدید بحران ها و تناقضات، به بحران مشروعیت سیاسی برای تنظیم مناسبات اقتصادی دامن زده است. بنابراین ناپایداری نظم کنونی را بایستی در عدم تعادل سطح تکامل نیروهای مولده و مناسبات اجتماعی دانست. چرا که جهانی شدن و فناوری دیجیتال جهان را وارد مرحله ای از تکامل تاریخی نموده اند که با مالکیت انحصاری و سیاست های حاکم بر دولت های کنونی قابل تعادل و پایداری نیست. بنابراین اصلاح و ترمیم جای خود را به بازطراحی مناسبات اقتصادی و اجتماعی متناسب با تحول و تکامل نیروهای مولده خواهد سپرد. پس با خودشیفتگی و من منم های ترامپی برای تداوم نظم موجود نمی توان ناهمزمانی میان سطح تحول تاریخی نیروی مولد و ساختارهای موجود اجتماعی را به تعادل پایدار رساند.
اصولا در مقاطع دگرگونی های بنیادی، رادیکال ترین عنصر تغییرات مورد هجمه همه جانبه ارتجاع حاکم قرار می گیرد. براین اساس دشمنی ترامپ و هم کیشانش با کمونیسم در این مقطع از تحولات تاریخی که از مرز اصلاح و ترمیم ساختی گذر کرده و افق و دنیای جدیدی را نوید می دهد؛ امری بدیهی می باشد.چرا که از قرن نوزدهم تا کنون، مهمترین نظام های فکری که خود را بدیل بلامنازع ساختار سرمایه داری معرفی کرده اند؛ جریان های مختلف سوسیالیستی و کمونیستی بوده اند. پس اکنون نیز تنها آلترناتیو تاریخی فراگیر شناخته شدۀ نظام سرمایه داری همان سوسیالیسم و کمونیسم هستند که با تاریخ اندیشه سیاسی سازگاری دارند. اگر از برخی از عواملی چون رقابت های ژئوپلیتیک، تجارب تاریخی، منافع دولت و... که محل مناقشات تاریخی بوده اند؛ بگذریم؛ بخش اصلی تقابل های سیاسی دو قرن اخیر بین سوسیالیسم و کمونیسم و نظام سلطه سرمایه داری بوده است. بنابراین تنها نظام جامع، پایدار و دارای ظرفیت جایگزینی در این مقطع از تحولات تاریخی سوسیالیسم و کمونیسم می باشند. ضمن اینکه ظرفیت باقی مانده پتانسیل سرمایه داری با سوسیال دموکراسی تحول گرا نه کلاسیک با شاخصۀ دولت رفاه برای گذر به سوسیالیسم پر خواهد شد. چرا که سوسیالیسم تحول گرا، با گسترش مالکیت اجتماعی، دموکراسی اقتصادی و افزایش کنترل دموکراتیک بر تولید و سرمایه ، قادر است مرحلۀ انتقالی میان سرمایه داری و سوسیالیسم را انجام دهد.
در این افق های نوینی که بر بستر رشد نیروهای مولده و کنش های نوین اجتماعی متعاقب آن گشوده شده است؛ چپ نیز برای دفاع و تقویت بنیان های فکری و ساختی سوسیالیسم و کمونیسم بایستی با اتخاذ مشی مبارزاتی برای تسهیل و تکمیل اشکال نوینی از روابط و مناسبات اجتماعی و بر اساس نیازهای ساختی دانش و فناوری های نوین بتواند روند حرکت بسوی افق های نوین زیستی را تقویت نماید؛ گام بردارد. چپ اکنون بایستی علاوه بر نقد سرمایه داری و شناخت ضعیف ترین حلقه های گذر تاریخی آن برای اتخاذ بهترین اشکال مبارزاتی خود، در زمینه های مادی، اجتماعی و فرهنگی برای روابط نوین نیز حرکت نماید. اکنون در مقطع دگرگونی های بنیادین، چپ نبایستی صرفا بر تصرف قدرت سیاسی متوقف شود؛ بلکه بایستی بسوی ایجاد و تقویت نهادها، مناسبات و اشکال نوین سازمان یابی اجتماعی روی آورد تا با رشد خود در متن جامعه برای کسب تجارب نوین تغییرات ساختاری، به ظرفیت های لازم برای جایگزینی روابط فرسوده ساختار سرمایه داری قادر گردد. روندی که به انسجام، کارآمدی و مشروعیت چپ مدد رسانده تا بتواند افق های تازه ای برای زیست انسانی برپایۀ آزادی، برابری،همبستگی و مشارکت آگاهانه در برابر جامعه بگشاید.
نتیجه اینکه: سرمایه داری در سرازیری سقوط و نزول قرار گرفته و افق های نوینی را در رهایی جامعه و انسان از قید و بندهای اسارت بار سرمایه گشوده است. اندیشه دوران ساز سوسیالیسم و کمونیسم به عنوان تنها آلترناتیو موثر تاریخی در برابر نظام سرمایه داری مورد هجمه گسترده و همه جانبۀ عمال سرمایه داری قرار گرفته است. بر این اساس بخش مهمی از تقابل های سیاسی، اقتصادی و تبلیغاتی عمّال سرمایه بر علیه سوسیالیسم و کمونیسم وسعت نوینی پیدا کرده است. ترامپ به عنوان سکاندار کشوری قدر قدرت و هژمون جهان با موضع گیری خصمانۀ خود در برابر کمونیسم، نشان داد که چقدر این تفکر رهایی بخش در جامعه آمریکا خطر آفرین شده است. پس بایستی گفت که این بار شبح کمونیسم بر فراز ساختار فرتوت سرمایه در مرکز سرمایه داری جهانی سایه افکنده است. برآمدن ممدانی ها در آمریکا به عنوان پیش قراولان رهایی و آزادی از قید و بندهای زیست رقابتی اسارت بار کنونی، حتی اگر با محدودیت ها و موانع غالب ساختی کنونی توفیق لازم را کسب نکنند، افق های نوینی را برای آینده و نسل های نو خواهند گشود. این تشدید استفاده از ادبیات ضد کمونیستی را بایستی نشانگر نگرانی جدی سردمداران سرمایه از گسترش دامنۀ جنبش های چپ در آمریکا دانست. این برآمدهای نوین نشان می دهد که سرمایه داری وارد مرحلۀ نوینی از دگرگونی ساختی شده است که دیگر توان بازتولید ساختارهای گذشته را از دست داده است. چرا که اصولا نظامی که توان حل تضادهای درونی خود را از دست داده باشد؛ برای تداوم حیات خود بیش از پیش به ابزارهای سلبی«خشونت و جنگ» متوسل می شود.
اسماعیل رضایی
02:08:2026