تخاصم و تفاهم
انسان ها محدودیت های زیستی را بر خود تحمیل و برای خروج از بن بست های خود ساخته نیاز به تفاهم برای خروج از تخاصم سلبی و ایجابی دارند.تخاصم که از بد فهمی و یا نافهمی مناسبات درونی جامعه حکایت دارد؛ در ساختار طبقاتی حامی منافع و مصالح حاکمان و قدرتمندان مالی می باشد. بنابراین تخاصم عمومی یا عام در روبنای ساختی چون فرهنگ، مذهب، مناسبات قومی و… نمود یافته و با تخاصم طبقاتی که ریشه در زیرساخت ها و مناسبات خاص ساختی تفاوت فاحش دارد. ضمن اینکه منشاء و مبدا تمامی تخاصم بین انسان ها ریشه در گستاخی ها و بدسگالی های ساختار طبقاتی دارد. در آگاهی های اجتماعی انسان ها امکان تفاهم پایدار و بادوام وجود دارد؛ اما در تخاصم طبقاتی این منافع طرفین است که امکان یک تفاهم موقت یا دائمی را ممکن می سازد. پس تخاصم و جنگ در ساختار طبقاتی با خشونت ذاتی و درونی شدۀ آن پیوند دارد؛ در حالی که خشونت و تخاصم بین انسان ها ناشی از آموزه های غلط و هدایت شدۀ ساختار غالب طبقاتی می باشد.تخاصم و خشونتی که از رقابت های حذفی القایی ساختار طبقاتی گذر می کند.
خصومت طبقاتی با جنگ و جنایت، کینه و عداوت، شقاوت و بیرحمی و بسیاری از پلشتی های حیات اجتماعی پیوندی تنگاتنگ دارد. جنگ راهبرد قدرت برای تحمیل افزون خواهی های طبقاتی است. راهبردی که از توانمندی های جامعه بهره می گیرد و با استفاده از رقابت و جهالت، سلطه و قدرت را توان می بخشد. فرایندی که با بسیاری از مفاهیم و شعارهای القایی طبقاتی چون غرور و عظمت ملی، خاک و خون و...گره خورده؛ و بر نارسایی ها و فقر عمومی سایه می افکند. توده های بی شکل گرفتار در دام توهمات و روایت های بیمارگون ساختار طبقاتی، در تلاشی عبث برای سبقت گرفتن از همنوع خود، تمامی خصایل انسانی و اجتماعی بودن را در تمنیات سخیف فردیت فرد فرو کاسته اند. روشنفکر و مبارز زمان گریزی که سوار بر شایقه های فکری گذشته بر امواج تبهکاری های سلطه و قدرت، توان بازیابی هویت های مورد لزوم مبارزاتی زمان را در پس بد فهمی های تکامل تاریخی از دست داده؛ و با نگاه معلولی به پدیده ها از تولید تئوری های مورد لزوم عصر بازمانده اند. این درک ناقص و ناکفا، دامنه تخاصم را ابعاد نوینی بخشیده و تفاهم را در پس لفاظی های کلامی و ریب و ریای منفعتی ناممکن ساخته است.
تخاصم ضمن حمل سوء تفاهم زیستی، برای سلطه و قدرت، تسلیم و تحکیم بنیان های مادی در گذر از چالش بحران های ادواری و زمانمندی تاریخی را یدک می کشند. جنگ تخاصم تعمیق یافته مناسبات غلط اجتماعی است که عموما در بزنگاه های تغییر و دگرگونی بنیان های مادی و مناسبات اجتماعی و انسانی برای وقفه های تاریخی بروز می یابد. هر چقدر دامنۀ این تغییرات عمیق تر و تهدیدی جدی برای ساختار غالب طبقاتی باشد؛ جنگ گسترده تر و خونبار تر خود را نشان می دهد. پس اگر خصومت عارضه سوء تفاهم و بدفهمی در روابط و مناسبات اجتماعی را با خود دارد؛ جنگ کشمکش منافع طبقاتی برای بازتولید و تداوم سلطه و استثمار را نشان می دهد. جنگ ادامۀ ساختمندی خشونت نهادینه شدۀ نظام سرمایه داری در انباشت اولیه و ثانویه می باشد. جنگ اگرچه در بحران ها و بن بست های ساختی، تلاشی برای بازسازی و بقای نظم طبقاتی عمل می کند؛ ولی در پروسۀ تکامل تاریخی و تجارب زیستۀ انسان ها، تدریجا، دیگر نظام سرمایه داری قادر به بازتولید و ترمیم خود با توسل به جنگ نبوده؛ و جنگ لزوما مشروعیت اخلاقی و عقلانی خود را از دست می دهد. این مشروعیت زدایی از جنگ محصول پیشرفت بنیان های مادی زیست جمعی است که شفافیت هر رویکردهای جنایت باری را فزونی بخشیده است. پس نفی جنگ و خشونت و ابرام بر زیستی صلح آمیز و مسالمت جویانه در کنار شفاف سازی های تکنولوژیک می تواند در افزایش آگاهی های جمعی برای مشروعیت زدایی از جنگ نقش برجسته ای را بازی نماید.
برخلاف کسانی که دیجیتالیزه شدن حیات جمعی و به ویژه گسترش دامنۀ هوش مصنوعی را خطری بالقوه برای حیات اجتماعی می پندارند؛ گسترش دامنۀ تکنولوژی ارتباطی و رسانه ای به دلیل جمعی بودن داده ها و یافته های انسانی در بیداری و آگاهی جمعی بر خلاف خواست و ارادۀ جنگ طلبان و قدرتمداران نقش بنیادین را بازی کرده که در مشروعیت زدایی بسیاری از موانع و پلشتی های زیست جمعی از کارآمدی بالایی برخوردار است. چرا که بسیاری دستاوردهای تکنیکی را منتزع از انسان و نیازهای زمان می پندارند؛ نگاه تک بعدی که مبارزات و دریافت های آگاهی بخش انسان ها را در تجارب زیسته نادیده می انگارد. قطعا عمّال سرمایه با تکیه بر ابزارهای ارتباطی و رسانه ای پیشرفته در حال تولید ناآگاهی عمومی می باشند؛ ولی تولید و بازتولید دریافت های عمومی و شفافیت آن ها، لایه های مختلف جامعه را بر علیه تولید ناآگاهی حاکمیت سلطه به هم متصل می سازد.
تفاهم بارزه های شهودی بن بست یا شکست در جنگ و یا خشونت راهبردی و یا استراتژیک می باشد.تفاهم در جنگ طبقاتی آلوده به اقسام دروغ، فریب و ریا می باشد. چرا که جنگ در ساختار طبقاتی برآمد بحران های ادواری و ساختی می باشد که برای ترمیم و بازتولید قدرت بروز می یابد. براین اساس تفاهم، آتش بس و صلح از یک ناپایداری و شکنندگی دائمی برخوردار است. آنچه که در برآمدهای جنگ تحمیلی و قدرتی تفاهم و صلح را تضمین می نماید؛ ناتوانی عوامل قدرتی در پیشبرد اهداف موقت و استراتژیک می باشد. فشار های داخلی و جهانی، بحران های حاد مالی، اعتراضات گسترده مردم بر علیه جنگ و نیازهای داخلی و...صاحبان قدرت و مدعیان قدرت برتر جهان را بسوی تفاهم و صلح مقطعی و ناپایدار هدایت می کند. قدرت در بحران همواره مترصد فرصت برای جنگ و خونریزی جهت رفع اوضاع بحرانی خود می باشد. ولی در بحران های ساختاری اصولاً انتقال بحران و ترمیم و اصلاح ساختار معیوب میسر نمی باشد؛وضعیتی که با جنگ و خشونت به تعمیق بحران روی می آورد. زیرا احیای سازوکارهای استعماری گذشته، با بیداری ملت ها و مناسبات باز و پیوندهای گسترده جهانی ممکن نمی باشد. روندی که آمریکا در پیوند با صهیونیسم جهانی و با رجعت به گذشته تلاش دارد؛ بر بحران های فروپاشنده اقتصادی و اجتماعی کنونی فائق آید که قطعا توفیقی نخواهند داشت.
برای یک قدرت مستاصل، زمان تاریخی و مفاهیم عصر و نیازهای آن در پس رسوبات فکری متحجرانه و نهادین قابل درک و فهم نیست. بنابراین ابزارهای کهنه با چالشی که در برابر نیازهای زمان ایجاد می کنند؛ نه تنها راهگشا نبوده بلکه در تعمیق بحران و تسریع روند فروپاشی ساختاری نقش اساسی را بازی می کنند. تخاصمات درونی و بیرونی کنونی نظام سرمایه داری دقیقا مبین فاصله گیری عمّال سرمایه از روندهای تحول و تکامل جامعه و انسان می باشد.این مقاومت های بیهوده و فاقد مشروعیت تاریخی سیاسی و اجتماعی جز ناکامی و شکست برای صاحبان ثروت و قدرت و رنج و اندوه روزافزون برای محرومان و رنجبران فایده دیگری ندارد. سرمایه داری اکنون وارد استحالۀ تاریخی خود شده است؛ و برای تداوم مراحل پایانی حیات خود بایستی به زمان تاریخی و نیازهای آن تن دهد. مقاومت اگرچه در دگرگونی های تاریخی وقفه ایجاد می کند ولی قادر به توقف کامل الزامات تاریخی و ترمیم ساختار رو به زوال نخواهد بود. چرا با رشد روزافزون تناقضات درونی ساختار سرمایه داری ناشی از رشد دم افزون دامنۀ دانش و تکنیک که یک ناهمخوانی بنیادین با ساختار کلاسیک سرمایه داری را ایجاد کرده اند؛ الزام و ایجاب یک ساختار نوین را قطعی ساخته اند.
رشد تناقضات، رشد تخاصمات را تشدید کرده و عرصه های نوینی از تعرضات و تعارضات ژئوپلیتیکی و صف بندی های نوین را در عرصه جهانی نمود بخشیده است. سرمایه داری جهانی در تلاشی عبث برای احیای مناسبات گذشته تاریخی خویش برای فائق آمدن بر تناقضات و بحران های روزافزون، تعرضات ژئوپلیتیکی خونباری را برای برقراری مناسبات نوین استثماری و استعماری آغاز کرده است. در تمامی این تعرضات از جمله تعرض اخیر به خاورمیانه و جنگ تبهکارانه با ایران بن بست های سنگینی را تجربه کرده اند. فرایندی که یک عدم توازن عمیق اقتصادی، اجتماعی و سیاسی را در عرصه های مبادلات جهانی ایجاد کرده است. تمامی این ناکامی ها نه تنها تاثیری در سیاست های تجاوزکارانه عمّال سرمایه نداشته است؛ بلکه با دروغ و ریا تمهیدات نوینی را برای تعرضات گسترده تر در دستور کار خود دارند. تفاهم نامه جدید با ایران نیز نوعی فریبکاری متوهمانه برای اتخاذ اشکال نوین تعرض و فشار به ایران برای تثبیت اهداف ژئوپلیتیکی خود است که تا کنون با ناکامی روبرو شده است؛ می باشد.تمامی این ناکامی های ساختار جهانی سرمایه مبین ضعف بنیادین ساختار فرتوت سرمایه داری می باشد که در مسیر یک تغییر ساختی قرار گرفته است. بنابراین با توجه به اینکه آمریکا و متحد صهیونیست اش در منطقۀ خاورمیانه به اهداف خود دست نیافته اند؛ این تفاهم نامه را می توان به عنوان یک آرایش جدید میدان نبرد دید تا پل صلحی برای پایان جنگ قلمداد کرد.
نتیجه اینکه: زیست رقابتی که بر محدودیت زیست انسان ها و متکی بر محدودیت منابع و مواهب کاذب استوار است؛ تخاصم و خشونت را در روابط و مناسبات اجتماعی نهادینه ساخته است. تخاصمی که در سرمایه داری در بحران به صورت جنگ نمود یافته؛ و جامعه و انسان را در یک تقابل مرگبار قرار داده است. ساختار طبقاتی مفهوم زیست واقع جمعی را در فردیت فرد فروکاسته و بسیاری از مناسبات غلط و خصومت آمیز چون کینه و عداوت، حسد و ریا و... در جامعه رواج داده است. امیدهای کاذب آفریده و در پس این آرزوهای دور و دراز دست نیافتنی؛ زیست انسانی را به انواع ریب و ریا و خشونت و خصومت آلوده است. جنگ را ابزار تحمیل نیازهای استثماری و استعماری خود قرار داده؛ و خوف و وحشت دائمی را بر زیست جمعی برقرار ساخته است.فضای ترور و وحشتی ایجاد کرده است که انسان ها دچار نوعی از خود بیگانگی شده اند که گذشته را معیار، حال را امیال و آینده را اسرار می پندارند. نوعی مشروعیت زدایی از حیثیت و هویت انسانی که همچون گمشدگانی در جستجوی راهی برای رستگاری بسر می برند.روندی که تفاهم را به سخره می گیرد و صلح و همزیستی را در گرو امیال پلید و بدسگال مشتی اوباشان در قدرت قرار داده که جز بدخواهی و بد اندیشی برای حفظ قدرت و هژمونی خویش چیزی در سر ندارند. با ورود به عصر فناوری های نوین و دیجیتالیزه شدن حیات اجتماعی، بسیاری از اسرار هویدا شد و شفافیت ایماژ و تصویر در پس بیان و کلام، آگاهی جمعی فزونی گرفت و عدم مشروعیت قدرت یا قدرت های پوشالی سرعت گرفته و عدم اعتماد عمومی را با خود همراه ساخت. براین اساس جنگ و بی آبرویی ناشی از ناکامی های خود را با یک تفاهم نامه عوامفریبانه و فاقد هرگونه قدرت اجرایی پیوند زدند؛ تا خود را برای یورش بعدی و برای تحقق اهداف پلید خود مهیا سازند.
اسماعیل رضایی
06:07:2026