رنسانس تاریخی
جهان وارد عرصه های نوینی از روابط و مناسبات اقتصادی، اجتماعی و انسانی خود شده است. عادات و سنن و قالب های فکری گذشته بر دوش جهان در حال نو شدن سنگینی می کنند.چرا که سن تقویمی در این روند شتابان دانش و فناوری از سن عقلی پیشی گرفته؛ و در زیست جمعی چالش های اساسی ایجاد کرده است. بشریت با مرده ریگ های گذشته نتوانسته تسویه حساب نموده؛ و دچار بن بست های زیستی شکننده گردیده است.براین اساس، اکنون رنسانسی دیگر مورد نیاز است تا دگم ها را درهم شکند و بسترهای مورد لزوم دنیای جدید را تدارک ببیند. رنسانس گذشته، با افول نظم قرون وسطایی و پیدایش جهان مدرن همراه بود؛ ولی رنسانس امروز با مسائل متفاوتی از جمله اینکه، جهان مدرن با تناقضاتی میان ظرفیت های عظیم مادی و فناورانۀ خود و مناسباتی مواجه می باشد که هنوز این ظرفیت ها را در چارچوب های سلطه، انباشت و رقابت حذفی حدود بخشیده است. در واقع رنسانس امروز، فرایندی زمانمند و علّی است که در اثر شکاف بین تکامل مادی و مناسبات حاکم شکل گرفته؛ که با آگاهی و کنش انسانی، و با گسست از گذشته، به سوی بازسازی حال و گشودن افقی جدید تاریخی در حرکت است.
بنابراین، وجه مشترک رنسانس های تاریخی ، گسست از تناقضات بنیان های مادی نوظهور و مناسبات فکری و نهادی کهنه است. ولی از نظر محتوایی هر رنسانس تابع سطح تکامل تاریخی و نیازهای برآمدۀ همان دوره می باشد. در گذر از نظم قرون وسطایی گذشته، رنسانس تنها یک تحول فرهنگی صرف نبوده است، بلکه در بطن خود تضاد و تناقضات انباشتۀ تاریخی را نهفته داشت که از نمودهای رشد نیروهای مولد، گسترش تجارت، پیدایش مناسبات نوین اقتصادی، تحول اساسی در زمینه دانش و علوم زمینه های مادی و فکری، گذر از نظم قرون وسطایی را فراهم ساختند. ولی در رنسانس کنونی بشریت در مقیاسی متفاوت از رنسانس قبلی،با فناوری های نوینی چون اطلاعات،هوش مصنوعی، اتوماسیون، ارتباطات شبکه ای و لحظه ای، گسترش دانش که امکان پردازش بزرگ اطلاعات را ممکن ساخته اند؛ در تولید، ارتباطات و سازماندهی اجتماعی تحول اساسی ایجاد نموده اند. پس رنسانس کنونی از نظر شکلی و محتوایی با معیار و مقیاس های رنسانس تاریخی گذشته یک تفاوت فاحش دارند. این تفاوت را می توان در گسست از یک نظم فکری و اجتماعی مشخص، به بازاندیشی در شیوۀ سازماندهی زندگی اجتماعی، قدرت، مالکیت، دانش، کار و چگونگی رابطه بین انسان و فناوری مشاهده کرد. بنابراین تعیین تکلیف با گذشته در شرایط کنونی صرفا تسویه حساب با دگم های فکری و یا نهادهای کهنه نیست؛ بلکه رنسانس کنونی نیازمند باز تعریف مناسباتی است که زندگی انسان ها بر اساس آن ها سازمان یافته است. بدین مضمون که اکنون بشریت برای آینده، نیازمند مفاهیم، مناسبات و معیارهای متناسب با سطح جدید تکامل تاریخی می باشد. یعنی پرشدن فاصلۀ جهان کهنه که پاسخگوی نیازها و الزامات کنونی نیست؛ و جهانی که هنوز مناسبات متناسب با توانایی های نوین خود را نیافته است؛ می باشد.
از نظر زمانمندی تاریخی، هر رنسانس زمانی پدیدار می شود که زمان مادی از زمان فکری و نهادی جامعه پیشی گرفته؛ و مناسبات موجود به نیازها پاسخ نمی دهند. رنسانس قرون وسطایی راه را برای جهان جدید هموار ساخت؛ ولی رنسانس کنونی بایستی شکاف ناشی از امکانات موجود جهان و مناسبات کهن را پر کرده؛ و بسترهای ورود آگاهانۀ انسان ها به زمان تاریخی جدید را فراهم سازد. رنسانسی که رهایی انسان از مناسباتی را با خود دارد که علیرغم گسترش عظیم دامنۀ مادی و فناورانه، زندگی انسان ها همچنان بر پایه سلطه، رقابت حذفی، انباشت لجام گسیخته و ناامنی گستره استوار می باشد. براین اساس برای یک تناسب و توازن بین توانایی های نوین بشری و اشکال سازمان یابی زندگی، بایستی که فناوری و دانش از ابزاری برای سلطه و بازتولید نابرابری به وسیله ای برای گسترش آزادی، همبستگی و پویایی و شکوفایی انسان مبدل گردند. رنسانس امروز با یک گذر آگاهانه از جهان سلطه در پیوند با مناسبات کهنه، به دنیایی که امکانات نوین را در خدمت رهایی و تکامل همۀ انسان ها قرار دهد؛ مفهوم می یابد.در حقیقت رنسانس نوین، بازسازی رابطۀ انسان با جامعه، طبیعت، دانش، فناوری، قدرت و مالکیت با تکیه بر امکانات نوین بشری می باشد. بنابراین، در رنسانس قرون وسطایی، زمینه عبور به جهان مدرن و سرمایه داری فراهم گردید؛ولی رنسانس امروز عبور از محدودیت هایی است که خود محصول همان جهان مدرن می باشند.
پس سرمایه داری هم محصول یک گسست تاریخی، هم توسعه دهنده اصلی نیروهای مولده می باشد. در این میان،نیروهایی که سرمایه داری برای توسعه دامنه تولید و انباشت آزاد کرد، اکنون در پروسه تحول و تکامل تاریخی در بسیاری عرصه ها فراتر از چارچوب های مناسباتی آن سازمان یافته اند. روندی که به تشدید تضاد میان ظرفیت های تولیدی، مناسبات موجود منجر شده، و ضرورت تاریخی ایجاد صورت های نوین سازمان اجتماعی از طریق کنش های آگاهانه را ممکن ساخته است.پس در رنسانس کنونی مسئله نفی پیشرفت های مادی بدست آمده از جمله هوش مصنوعی نیست؛ بلکه تعیین و تکلیف با مناسباتی است که این ظرفیت های بدست آمده از دانش و فناوری را در جهت انباشت، رقابت های حذفی و بازتولید قدرت اقتصادی بکار می گیرد. رنسانس امروز از دل شکافی برمی خیزد که بین فناوری، دانش، اتوماسیون، شبکه های ارتباطی که امکاناتی فراتر از ظرفیت های سازمان یابی موجود ایجاد کرده اند با شکل اجتماعی تصاحب و توزیع این دستاوردهای انسانی ایجاد شده اند. براین اساس رنسانس امروز را بایستی با گذار از صورت تاریخی دانست که توسعه نیروهای مولده را با منطق انباشت سرمایه پیوند زده؛ و بایستی به سوی مناسباتی سوق یابد که بتواند این توسعه نیروهای مولده را با آزادی، همکاری و نیازهای انسانی پیوند بزند. بنابراین، رنسانس تاریخی فرایندی زمان مند و علّی است که در اثر شکاف بین تکامل مادی و مناسبات موجود ایجاد می گردد.
معیارهای تحقق رنسانس امروز را بایستی در تغییر رابطۀ بین انسان، مناسبات اجتماعی و امکانات تاریخی مشاهده کرد. محورهایی که در انطباق با زمانمندی تاریخی برای شناخت شکاف بین تحول مادی و فناورانه و همچنین توانایی ساختن مناسباتی برای درک نیازهای مراحل نوین تاریخی ضروری بوده، و بایستی با درک آگاهانه از دگم های گذشته و با نقد عادات و سنن و نظریه های گذشته که مانع جدی گذار به روندهای متحول کنونی می باشند؛ همراه گردند.ضمن اینکه با بازنگری در مناسبات قدرت که مشارکت واقعی انسان ها را در تصمیم گیری های اجتماعی تضمین نمایند؛ از طریق باز تعریف مالکیت برای ایجاد رابطۀ اجتماعی که بتواند تناسب بین نیازهای جمعی انسان ها و منابع و فناوری را برقرار ساخته؛ زمینۀ کاهش کار تحمیلی، افزایش فراغت، گسترش همکاری و ارتقای کیفیت انسانی با استفاده از هوش مصنوعی و دیگر فناوری های نوین را ممکن سازند. در این میان گذار از رقابت های حذفی کنونی ساختار غالب سرمایه داری به سوی همکاری، همبستگی و مشارکت، کاهش ناامنی های زیستی با ایجاد شرایطی برای دسترسی واقعی انسان ها به نیازهای اساسی زیستی، از طریق تبدیل آگاهی های جمعی به توان تاریخی برای تشخیص ضرورت های تغییر و سازماندهی لازم اجتماعی، ضروری می باشند. فرایندی که در آن آزادی فردی و رهایی جمعی بایستی به جای تقابل، یکدیگر را تقویت نمایند؛ و جامعه از بازتولید گذشته رهیده؛ و بتواند آینده را براساس امکانات بالفعل و نیازهای تاریخی کنونی شکل دهد. این معیارها، جامعه و انسان را از مرحلۀ ضرورت تاریخی به مرحلۀ تحقق آنها ممکن ساخته؛ و امکانات مادی و فناورانۀ نوین را به ابزاری برای دگرگونی واقعی مناسبات قدرت، مالکیت و زندگی اجتماعی و در نهایت به گسترش دامنۀ آزادی و رهایی انسان مبدل می سازند.
انسان امروز علاوه بر رشد بی سابقۀ دانش و فناوری با میراث های فکری مادی، فکری، نهادی و فرهنگی بسیار متراکمی از گذشته روبرو می باشد که بایستی برای ورود به دنیای جدید با آن ها تعیین تکلیف تاریخی بنماید. چرا که در برابر این رشد عظیم دانش و فن، انسان ها با ساختارهای اقتصادی، اجتماعی و سیاسی و همچنین با اشکال مختلفی از فرهنگ ، سنت و نهاد فکری کهن چون مذهب روبرو می باشند. در این میان مذهب را نبایستی صرفا یک امر اعتقادی صرف در نظر گرفت. چرا که اصولا در شرایط فقر مادی، فقر فرهنگی، ناامنی و ناتوانی های زیستی انسان، اصولا مذهب به عنوان پناهگاه معنایی و نهادی، بازتولید و تقویت می گردد. پس رنسانس امروز بایستی همانند رنسانس گذشته که با مذهب و کلیسا مرزبندی ایجاد کرد؛ با شرایط مادی و فرهنگی بازتولید اشکال کهن تسویه حساب نماید. یعنی ایجاد شرایطی که انسان برای امنیت، معنا، همبستگی و آینده خود نیاز به تکیه بر اشکال تاریخی و اقتدارهای گذشته نداشته باشد. بنابراین رنسانس امروز به یک تسویه حساب چند لایه نیاز دارد تا بتواند از موانع شکل گیری رابطه نوین میان انسان، جامعه، فرهنگ، فناوری و طبیعت گذر کند. پس اگر در رنسانس گذشته انسان با یک جهان تاریخی مسلط روبرو بوده؛ اکنون همزمان با بقایای چندین دورۀ تاریخی و همچنین با تضادهای درونی جهان مدرن کنونی مواجه می باشد. البته در این تسویه حساب هدف زدودن یا حذف مذهب نیست، بلکه ایجاد شرایطی است که مذهب از مناسبات سلطه فاصله گرفته؛ و انسان بدون وابستگی اجباری به ساختارهای اقتدارهای تاریخی ، به رهایی و آزادی واقعی دست یابد.
یکی از چالش های اساسی رنسانس نوین، مواجهه با اشکالی از ایمان و باورهای دینی می باشد که بر موهومات، تفسیرهای غیرقابل آزمون و معانی مطلق و غیرقابل تغییر استوار می باشند. زیرا هنگامی که باور دینی یا غیر دینی به چارچوبی بسته تبدیل گردد؛ و انسان را از بازاندیشی، پرسشگری و پذیرش تغییرات تاریخی بازدارد؛ گذشته ضمن باقی ماندن در حافظه فرهنگی، به معیاری ثابت برای تفسیر حال و آینده مبدل می شود. پس گسست از مطلق سازی معنا و تبدیل آن به حقیقتی فرا تاریخی امری ضروری بوده؛ و رنسانس نوین بایستی از جزم مذهبی و غیرمذهبی فاصله گرفته؛ و در جهت بازسازی مداوم معنا با تکیه بر تجربۀ تاریخی و انباشت آگاهی انسانی گام بردارد. در این میان انباشت آگاهی می تواند با جا به جایی مرزهای ادراک تاریخی به زدودن توهمات و پندارهای گذشته تاریخی روی آورد. پس رنسانس جدید بایستی با نهادینه کردن آگاهی انتقادی، انسان را قادر سازد تا باورها و معانی خود را در برابر تجارب، شناخت و تغییرات تاریخی بازآزمایی نماید. بنابراین بازسازی آزادانۀ معنا در افق تاریخی بایستی جایگزین معانی تغییر ناپذیر دینی و غیر دینی گردد. بدین معنی که با گریز از هرگونه جزم گرایی، بتواند میراث گذشته را در پرتو نیازها، شناخت و امکانات تاریخی جدید بازخوانی و تمامی آن هایی که مانع تحول و تکامل تاریخی می باشند؛ در خود حل نماید.
نتیجه اینکه: اکنون جهان با توان فناورانه، ارتباطی و ظرفیت تولید اجتماعی نوین، به مرحلۀ تازه ای از روابط و مناسبات اجتماعی پا گذاشته است؛ ولی بخش بزرگی از ساختارهای اجتماعی هنوز در زمان گذشته عمل می کنند. براین اساس، جهان امروز به یک رنسانس تاریخی دیگری نیاز دارد که بایستی شیوه فهم انسان را از خود، جامعه، قدرت، مالکیت، فناوری و آینده دگرگون سازد. رنسانس های تاریخی اصولا در گسست از تناقض های میان بنیان های مادی نوین و مناسبات فکری و نهادی گذشته نمود یافته؛ و به بازتعریف مناسباتی که زندگی انسان ها بر اساس آن شکل گرفته روی می آورند. رنسانس گذشته با گذر از زمینه های مادی و فکری قرون وسطایی، بر تضاد بین بنیان های مادی در حال رشد و بالیدن؛ و قالب های فکری و نهادی مسلط خط بطلان کشید. اما رنسانس جدید در مقیاسی کاملا متفاوت با تکیه بر فناوری های اطلاعاتی، هوش مصنوعی، اتوماسیون، گسترش دامنۀ ارتباطات لحظه ای، دانش و پردازش عظیم اطلاعات از مرز های پیشین بنیان های مادی و فکری گذر کرده؛ و بسوی مرزهای نوین زیستی در حرکت می باشد. پس از نظر زمان مندی تاریخی هر رنسانس زمانی پدیدار می گردد که زمان مادی جامعه از زمان فکری و نهادی آن پیشی گرفته باشد. با این نگاه رنسانس امروز ضمن چالش پذیری از دگم ها و سنت های کهن، بایستی تلاش اساسی خود را رهایی از مناسباتی قرار دهد که با وجود گسترش عظیم امکانات مادی و فناورانه، همچنان زندگی را بر پایۀ سلطه، رقابت های حذفی، انباشت لجام گسیخته و ناامنی تداوم می بخشند. بنابراین رنسانس تاریخی یک دگرگونی بنیادین رابطۀ انسان با میراث گذشته، امکانات حال و نگاه واقع بینانه به امکان های آینده می باشد.در این میان در رنسانس جدید انسان برای گذر از چالش های جزم گرایی دینی و غیر دینی بایستی شرایطی را ایجاد کند که بتواند معنا، اخلاق، همبستگی و امنیت خود را بدون وابستگی اجباری به ساختارهای اقتدار تاریخی با درک و شناخت آگاهانه برقرار سازد.
اسماعیل رضایی
12:10:2026