هوش مصنوعی و انسان
کار به عنوان نیروی محرکه فعالیت های یدی و فکری در پروسۀ رشد و دگرگونی بنیان های مادی جامعه اشکال نوینی یافته است . اکنون در عصر دیجیتال و هوش مصنوعی بسیاری از حوزه های کاری از دایرۀ فعالیت های کلاسیک اجتماعی فاصله گرفته و می گیرند. بیکاری ابعادی نوینی یافته؛ و جامعه روز به روز با لشکر بیکاران، عرصه های نوینی از تجارب زیستی را در برابر خود دارد. تکنولوژی همواره ابزار تسهیل کار بوده؛ و در راستای بهبود روابط و مناسبات اجتماعی و انسانی نقش برجسته ای ایفا کرده است. تکنولوژی محصول کنکاش و خلاقیت انسانی برای گذر از موانع و محدودیت های زیست طبیعی و اجتماعی می باشد. درونزایی تکنولوژی یک از عوامل بنیادین بحران ها و تناقضات اجتماعی بوده؛ و این بحران ها با تمهیدات و ابداعات نوین انسانی بسوی حل و هضم سوق یافته اند. هوش مصنوعی و عوارض جانبی آن در زندگی انسان ها از جمله بیکاری قطعا با تمهیدات نوین انسان ها مسیر جدیدی را خواهند پیمود. کسانی که هوش مصنوعی را خطر جدی برای زیست اجتماعی می پندارند؛ قطعا روند انتزاع انسان از آفرینش های مادی و معنوی را در پیش گرفته اند.
تکنولوژی در مسیر رشد و توسعه خود همواره در کنار خود فناوری های مکمل، اصلاح گر و گاه رقابتی را پدید آورده است. مانند گسترش تلویزیون که به توسعه آنتن ها، سامانه های انتقال سیگنال، گیرنده های پیشرفته و... روی آورد؛ و یا در عرصه نظامی نیز ظهور هر فناوری، زمینه را برای فناوری های دفاعی و یا خنثی کننده فراهم ساخته است. بنابراین، هوش مصنوعی نیز از این قاعده مستثنی نخواهد بود؛ بلکه آغازگر شبکه ای از نوآوری های جدید خواهد بود که بخشی برای گسترش توانایی های آن و بخشی نیز برای مهار مخاطرات و اصلاح کاستی های آن شکل می گیرند. تکامل هوش مصنوعی وقتی به صورت یک فناوری منفرد نگریسته شود؛ فقط مخاطرات و معایب آن بررسی و تبیین می شود؛ در حالی که هوش مصنوعی را بایستی بخشی از یک مجموعۀ پویا از فناوری های مکمل و تنظیم کننده تصور کرد. براین اساس هوش مصنوعی نیز خود محرک پیدایش نسل های تازه ای از فناوری های تکمیلی، نظارتی و اصلاحی خواهد بود. با نگاه منفرد به هوش مصنوعی، از تعامل بین آن و مجموعه فناوری ها و نهاد های اجتماعی، حقوقی و اخلاقی غفلت می شود. انسان ها با قدرت های خلاقۀ خود در کنار سامانۀ هوشمندی چون هوش مصنوعی، قطعا بسوی شکل گیری فناوری های مکملی برای افزایش دقت، کارآیی، شفافیت و قابلیت همکاری گام برداشته؛ و همزمان در کنارش دامنۀ فناوری ها و سازوکارهایی نیز برای جلوگیری از سوءاستفاده، حفظ حریم خصوصی، افزایش امنیت و... توسعه خواهند یافت.
نکاه منفرد به رشد فناوری ها نگاه بسته ای است که کارکرد هر فناوری را نیز منفرد از کارکرد آن در پیوند با ساختارهای اجتماعی، سیاسی و اقتصادی می بیند. اکنون در ساختار طبقاتی، هوش مصنوعی و دیگر فناوری های نوین، از یک سو به ابزارهایی کارآمد برای گسترش ارتباطات، تسهیل تعاملات اجتماعی، تعمیق آگاهی های جمعی،ظرفیت های تازه ای برای همکاری، یادگیری و حل مسائل مشترک و... مبدل شده اند؛ و از سوی دیگر در خدمت جنگ و خونریزی، تمرکز قدرت، گسترش دامنۀ نظارت، دستکاری افکار عمومی، تشدید نابرابری ها و... قرار دارند. پس فناوری ها ماهیتا خطر آفرین نیستند؛ بلکه به بهره گیری از آن توسط سازمان های اجتماعی و سیاسی و میزان مشارکت آگاهانۀ شهروندان در هدایت و نظارت بر توسعه فناوری ها بستگی دارند. این روند دوگانه با افزایش آگاهی عمومی،تقویت نهادهای دموکراتیک و توسعه مشارکت اجتماعی می تواند استفاده از هوش مصنوعی را در جهت منافع عمومی، عدالت و ارتقای کیفیت زندگی هدایت نمایند. سرمایه داری در بحران و بن بست های ساختی آن که از پاسخگویی به نیاز ها و ضرورت های اجتماعی و تاریخی باز مانده است؛ بسترهای گرایشات نوین ساختی برای جلوگیری از سلطه و بهره برداری انحصاری توسط عمّال سرمایه را از طریق محدودیت های اجتماعی، حقوقی و اخلاقی فراهم ساخته است. بنابراین با رشد آگاهی های جمعی و تغییرات الزامات تاریخی، هوش مصنوعی و دیگر فناوری های نوین می توانند کارکردی انسانی تر و مشارکتی تری پیدا نمایند.
اصولا در زندگی اجتماعی خلاء زیستی محرک خلاقیت است. بدین مضمون که انسان زمانی به دنبال گشودن افق های جدید گام بر می دارد که ظرفیت و زمان لازم برای مواجهه با مسائل حل نشدۀ زیستی را پیدا کند. خلاء هایی که در پیوند با امکانات آموزشی، فناوری و سازمان های اجتماعی مناسب، به نیرویی برای نوآوری و آفرینش و خلاقیت مبدل می شوند.از این منظر هوش مصنوعی و پیشرفت های فناوری تنها به حذف یا کاهش برخی از مشاغل منجر نمی شوند؛ بلکه موضوع و جهت گیری کار انسانی را نیز دگرگون می نمایند. یعنی کار از انجام وظایف تکراری به سوی کشف، نوآوری، حل مسائل پیچیده و گسترش مرزهای دانش گام برمی دارد. بنابراین، فراغت ها و فرصت های حاصل از هوش مصنوعی و اتوماسیون، با حضور نهادهای مناسب برای هدایت استعدادها و مشارکت اجتماعی، می توانند به سرمایه ای برای ارتقای کیفیت زیست انسانی مبدل شوند. پس می توان گفت هوش مصنوعی پایان و تمام کار نیست؛ بلکه تغییر موضوع کار می باشد. مثلا در بخشی از تشخیص های پزشکی یا انجام جراحی ها از طریق هوش مصنوعی، ظرفیت علمی و خلاق انسانی در فراغت ها و فرصت های حاصله بسوی پژوهش هایی در بارۀ بیماری هایی چون سرطان، اختلالات عصبی، بیماری های نادر و دیگر ناشناخته های عرصه پزشکی سوق می یابند.
بیکاری در عصر فناوری های نوین و هوش مصنوعی به معنای حذف فرصت های شغلی نمی باشد.بلکه عرصه های نوینی از کار و فعالیت های فکری و یدی را در برابر انسان ها قرار داده؛ و انسان با الزام ها و ضرورت های نوینی روبرو می گردد که به بازاندیشی در مفهوم کار، تولید و مشارکت اجتماعی روی می آورد. براین اساس، برخلاف تصور بسیاری هوش مصنوعی و فناوری های نوین نه پایان و حذف کار که مرحله ای نوین در تکامل آن محسوب می شود. کسانی که هوش مصنوعی را یک عنصر خطرساز برای جامعه و انسان می دانند؛ تبیین و تحلیل های خود را بر مداری بسته و ایستایی قرار می دهند که از چارچوب وضع موجود فراتر نمی رود. بدین مضمون که در بحث و بررسی خود زمانمندی و تکامل تاریخی را در ساختن و شدن جامعه و انسان از نظر دور می دارند. انسان ساکت و جامعۀ راکد قطعا در برابر هوش مصنوعی و فناوری های نوین جز تسلیم و قبول تنگناهای زیستی راهی دیگری نمی یابد. در حالی که تاریخ و زمان تاریخی نشان داده است که انسان ها همواره در برابر خلاء وجودی و اجتماعی به ابداع اشکال نوین کار، مشارکت و خلاقیت برای تحول و دگرگونی های لازم تاریخی روی آورده اند. بنابراین اگر جامعه پویا و انسان در پیوند و همراه با این پویایی مد نظر قرار گیرند، در بیکاری ناشی از هوش مصنوعی، کار خود را با ماهیتی جمعی تر، خلاقانه تر برای ارتقای کیفیت زیست فردی و اجتماعی نشان می دهد.
در گذار به عصر هوش مصنوعی و فناوری های نوین، جامعه و انسان مرحله ای از بی ثباتی و آشفتگی را تجربه خواهند کرد. این نابسامانی ها تنها ناشی از تاثیر اشکال نوین تکنیکی و به تبع آن حذف برخی از مشاغل که بسیاری را بیکار و از دایرۀ فعالیت و خدمات اجتماعی خارج می سازد؛ نیست؛ بلکه اختلاف و فاصله ای که بین این رشد دم افزون دانش و فناوری و سازوکارهای اقتصادی، آموزشی و سیاسی ایجاد می شود؛ نوعی بلبشویی و هرج مرج را در عرصه های کار و گذران زندگی ایجاد می کند. فاصله بین رشد فناوری های نوین از جمله هوش مصنوعی با رشد اقتصادی روز به روز تعمیق می شود. این ناهماهنگی که بر ساختار کلاسیک و نمودهای نوین دانش و فناوری نمود یافته است؛ تا زمانی که ساختارهای متناسب با اشکال نوین کار، مشارکت اجتماعی و توزیع فرصت ها شکل نگیرند؛ این ناهماهنگی و اعتراض مقاومت و تخریب از سوی بازندگان و بیکاران تداوم می یابد. فرایندی که دامنۀ ناامنی های شغلی، افزایش مشاغل ناپایدار، نابرابری و تنش های اجتماعی را فزونی می بخشد. این را می توان مرحله ای از نظام سرمایه داری دانست که کارایی و توانایی به پاسخگویی به نیاز های نوین را از دست داده؛ و نظم نوین هنوز به بلوغ نهادی و اجتماعی خود دست نیافته است.
انسان با فاعل اصلی دانستن فناوری، در برابر رشد و توسعۀ دامنه هوش مصنوعی مرعوب شده؛ و آینده مطلوبی را ترسیم نمی کند. در حالی که در فرایند رشد و تحول دانش و فناوری فاعل اصلی انسان می باشد که با یک واکنش مناسب و بهنگام در یک پروسه زمانی مناسب با خلاقیت، نهادسازی و کنش های جمعی، خلاءهای ناشی از دگرگونی های فناوری را به عرصه های تازه ای از زندگی، کار و فرهنگ پیوند می زند. زیرا زمانی که انسان به عنوان فاعل، آفریننده و هدایت کننده رشد فناوری و هوش مصنوعی در نظر گرفته شود؛ هوش مصنوعی دیگر نیرویی مستقل و مسلط بر سرنوشت انسان نمی تواند تلقی شود؛ بلکه به ابزاری در خدمت گسترش توانایی ها و ظرفیت های انسانی می باشد. این کنش آگاهانۀ انسان در خلق فناوری قادر است در صورت لزوم به بازاندیشی، اصلاح و آفرینش راه حل های تازه روی آورد.بنابراین آینده هوش مصنوعی را نباید در تقابل میان انسان و فناوری جستجو کرد؛ بلکه بایستی آن را در تعامل مداوم برای پرکردن خلاهای ناشی از توسعۀ مداوم دامنۀ فناوری دانست که افق های نوینی را برای رشد و تکامل جامعه انسانی می گشاید.پس هیچ خلاء فناورانه ای پایدار نیست؛ زیرا خود انسان سرچشمه پیوسته نوآوری و دگرگونی می باشد.
نتیجه اینکه: با رشد و توسعۀ دامنه دانش و فناوری به ویژه هوش مصنوعی، تغییرات مهمی در عرصه کار و مناسبات اجتماعی ایجاد شده اند. این پیشرفت های فنی، اتوماسیون و هوش مصنوعی ضمن ایجاد بیکاری، فرصت های نوینی را ایجاد کرده اند که در گسترش دامنۀ توانایی های انسانی، تعمیق مشارکت اجتماعی و خلق ارزش های نوین نقش موثری دارند. در این چشم انداز تدریجا کار از فعالیتی عموما فردی، رقابتی و معیشتی، بسوی کنشی جمعی، مشارکتی و خلاقانه برای مقابله و مبارزه با بسیاری از نارسایی های کنونی زیست انسانی سوق خواهد یافت. روند که ارزش اجتماعی کار را نه با میزان تولید اقتصادی صرف، بلکه با سهمی که در ارتقای کیفیت زندگی، تقویت سرمایه اجتماعی، گسترش آگاهی های جمعی و توسعۀ خلاقیت انسانی دارد؛ سنجیده می شود. پس با فناوری های نوین به ویژه هوش مصنوعی اگرچه برخی مشاغل با حذف یا کاهش روبرو می شوند؛ ولی با تغییر در جهت گیری کار انسانی، وظایف تکراری به سوی کشف، نوآوری، حل مسائل پیچیده و گسترش مرزهای دانش روی می آورند. وضعیتی که رقابت برای بقای زیستی و تامین حداقل های معیشتی، جای خود را به رقابت برای ارتقای کیفیت زندگی، توسعه توانایی های انسانی، گسترش دانش عمومی، سلامت، خلاقیت و بهینه سازی زیست جمعی می سپارد. روندی که به باز تعریف سیاست و نوع حکمرانی برای توسعه ظرفیت های انسانی، تضمین امکانات لازم برای دسترسی عمومی به فرصت های رشد و کمال و هدایت و نوآوری روی خواهد آورد. بنابراین در پس تمامی این فعل و انفعالات دانش و فناوری، این انسان است که می کاود و می آفریند؛ یعنی به عنوان فاعل اصلی تاریخ، خلاءهای ناشی از دگرگونی های فناوری را با عرصه های تازه ای از زندگی، کار و فرهنگ پر می کند. و سرانجام اینکه، برخلاف تصور برخی ها هوش مصنوعی نه یک نقطه پایان که آغازگر شبکه ای از نوآوری های جدید برای گسترش دامنۀ توانایی های جدید و مهار مخاطرات و اصلاح کاستی های زندگی اجتماعی می باشد.
اسماعیل رضایی
09:08:2026
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر