انتزاع و ارتجاع
بشریت امروز در کورانی از بحران های روزافزون زیستی گرفتار آمده است.این بحران ها از مرزهای مادی و ساختی فراتر رفته؛ و انسان ها را در فهم و درک تغییرات روزمره و دم افزون به چالش کشیده اند. روندی که پوشش دادن خلاء نظری حال را با آرا و نظرات انقلابی و علمی گذشتگان بسیار پیچیده و مشکل ساخته است. در این میان قدرت مسلط ناتوان از پاسخگویی به برآمدهای الزام و نیاز، و نخبگان اندیشه ورزان نیز ناتوان از درک و فهم چرایی روندهای تحولی کنونی، انتزاع را برای توجیه و تاویل نارسایی های عملکردی خود در تبیین و تحلیل های روزمره بکار می گیرند.این انتزاع، معلول ها را به جای علت ها نشانده، و ساختار و خط فکری گذشته را برجسته ساخته است. این گرایشات ارتجاعی جامعه و انسان را از توش و توان لازم برای گشودن افق های نوین زیستی باز داشته است. انتزاع چهرۀ پدیده ها را تصنعی و دور از واقع جلوه گر ساخته، و به سوی توهم و تصورات ذهنی سوق داده است. پیوند ارتجاع و انتزاع دوسویه است. از یک طرف ارتجاع با بازنمایی و بازتولید گذشته، به انتزاع هویت مطلوب بخشیده، و انتزاع نیز با تفکیک و تشکیک های کاذب زمینه بروز و رشد ارتجاع را فراهم ساخته است.
انتزاع اگر چه برای شناخت اجزای پدیده ها، استخراج مناسبات مشترک و تبیین سازوکارهای اجتماعی امر لازم به نظر می رسد؛ ولی زمانی که مفاهیم و روابط اجتماعی در تبیین و تحلیل ها، از شرایط مادی پیدایش خود، تحولات تاریخی و ضرورت های متغیر محیطی فاصله بگیرند؛ به صورت ایستا، فرازمانی و تغییر ناپذیر نمود یافته؛ و با گسست از علیت تاریخی به سوی تثبیت مفاهیم گذشته گام برداشته؛ و به تولید و بازتولید ارتجاع فکری مدد می رسانند. در این صورت انتزاع معمولا مفاهیم را از شرایط پیدایش خویش جدا کرده؛ و با بازتولید ارتجاع فکری و توقف در زمان ادراکی جامعه، چارچوب عادت ها و مفاهیم گذشته را به جای واقعیت ها می نشاند. انتزاع اصولا به وارونه سازی رابطۀ میان سلطه و تحول تاریخی روی آورده؛ و آن را در قالب ضرورتی برای پیشرفت و بالندگی جامعه بازنمایی می کند. پس زمانی که انتزاع در خدمت مناسبات قدرت قرار می گیرد؛ از ابزار شناخت، امکان تجزیه و تحلیل عناصر متشکلۀ پدیده ها برای کشف درونی و شناخت علت ها فاصله گرفته، و با گسستن واقعیت های محیطی از پیوندهای تاریخی و مادی شان، روابط و مناسبات اجتماعی را با نمودی کاذب به صورت امری طبیعی، همیشگی و ضروری جلوه گر می سازد. در این روند اصولا توجیه رویکردها به جای علیت تاریخی می نشیند؛ و وضعیت موجود جایگزین تحول تاریخی می گردد.
قدرت و سلطه با تکیه بر دانش و فن، اقتصاد و نهادهای اجتماعی خود را پویا و بالنده نشان می دهند؛ ولی این پویایی تامین کنندۀ آزادی انسانی، برطرف کننده تناقضات اجتماعی و فراهم سازی تحولات اجتماعی نبوده؛ و به صورت ابزاری برای تحکیم سلطه و جلوگیری از تغییرات ضروری اجتماعی عمل می کند. در این میان انتزاع اگر بتواند با ضرورت های تاریخی همراه گردد قادر است به ابزاری برای شناخت و رهایی از سلطه عمل کند. در غیر این صورت بالندگی ساختار سلطه، انتزاع را برای انباشت بی رویه و بازتولید خود بکار می گیرد. پس پیوند بین قدرت و سلطه با انتزاع، می تواند به تحریف واقعیت، تثبیت مناسبات منسوخ و بازتولید ارتجاع فکری منجر شود که با توجیه وضعیت موجود در برابر تکامل تاریخی و با نگاهی وارونه به ضرورت تاریخی، عقلانیت و پیشرفت اجتماعی خود را به رخ بکشند. در این روند گسست انتزاع از زمانمندی تاریخی نوعی از عوام گرایی را اشاعه داده است که به سوی نوعی از سازوکار بازتولید آگاهی سطحی و غیر انتقادی حتی در میان اندیشه ورزان و نخبگان اجتماعی روی آورده است.
اکنون در عصر دیجیتال و هوش مصنوعی همراه با پردازش اطلاعات و دسترسی همگان به دانش و فناوری نمی توان مدعی آگاهی اجتماعی شد؛ زیرا که پیوند فناوری های نوین با تداوم چارچوب های فکری ایستا و بازتولید الگوهای شناختی گذشته، جامعه را از توش و توان لازم برای فهم و شناخت الزامات تاریخی کنونی باز داشته اند. این روند ایستا با گریز از درک و شناخت شرایط مادی، روابط علّی روندهای تحول تاریخی و تناقض های درونی پدیده ها ، از رشد آگاهی جلوگیری می نماید. در این میان رواج عوام گرایی فکری برای بازتولید آگاهی ایستا، با در آمیختن با زودباوری و دیر فهمی و فراموشکاری عوامانۀ خود در میان نخبگان و اندیشه ورزان، بسترهای حذف تجارب تاریخی از حافظۀ عمومی، با انشقاق بین تجربه و تفسیر فراهم گردیده است. چرا که در زودباوری، پذیرش گذشته بدون بررسی منشا شواهد و روابط علّی آن ها منجر به ناتوانی در بازسازی دیالکتیکی بین رویدادها و و روندهای تاریخی آن گردیده که به گسسته شدن رویدادهای تازه با تجارب پیشین منجر شده؛ که به سوی تکرار القائات و قالب های فکری گذشته روی آورده اند. بدین مضمون که با تداوم چرخۀ زودباوری، دیر فهمی و فراموشکاری عوامانه، امکان تداوم القائات فکری و باز تولید چارچوب های فکری ارتجاعی فراهم گردیده است. عدم تحولات کیفی در اندیشه در مقطع کنونی از تحولات تاریخی جامعه و انسان، نشان می دهد که انباشت انفجاری اطلاعات، از روابط مادی، علیّت تاریخی و ضرورت تحولات اجتماعی جدا مانده است. این فناوری های نوین به جای گشودن افق های نوین و درک و شناخت بهینه، به سوی بازتولید ایستا و استمرار سلطه روی آورده اند.
عوام گرایی کنونی را بایستی محصول تقابل بین ظرفیت های تولیدی نوین، دم افزونی دامنۀ دانش و فناوری و بازتولید آگاهی های مسلط جستجو کرد. برای مقابله با این روند نامتعارف بایستی به بازسازی بین تجارب زیسته، تفکر انتقادی، حافظۀ تاریخی و شناخت علیّت روی آورد. در این میان وفاداری به میراث نظری گذشتگان به جای ابرام بر شناخت و تغییر واقعیت، چارچوب های ثابتی را در برابر تبیین و تفسیر واقعیت های امروز قرار داده است که باز خوانی مکرر گذشته، جای تولید اندیشه متناسب با شرایط کنونی را گرفته اند. البته ارجاع به اندیشه ورزان گذشته به خودی خود حامل ارتجاع فکری نیست؛ مساله زمانی به ارتجاع گرایش می یابد که این میراث های فکری از شرایط مادی، محدودیت های تاریخی و تناقضات درونی خود جدا شده؛ و به مرجعی فراتاریخی برای تبیین و تحلیل شرایط کنونی مبدل شوند. وضعیتی که نتواند اندیشه ورزان کنونی را با واقعیت های کنونی تحول تاریخی مواجه ساخته؛ و به سوی اندیشه ای که در دوران معینی از تاریخ تحولات اجتماعی افق های تازه ای را در برابر جامعه و انسان گشوده است؛ قرار دهد.نخبه و اندیشه ورز در شرایط کنونی و در شرایط متفاوت، نبایستی با اعتباراز پیش مفروض نظری ، قادر به عمل دوبارۀ آن گردد. بدین مضمون که اندیشه ای که برای عبور از محدودیت های تاریخی گذشته شکل گرفته اند؛ نبایستی به الگویی برای باز تولید همان محدودیت های گذشته مبدل شوند. در این میان زمانی که نیروهای سیاسی به بازتولید الگوهای تاریخی گذشته روی می آورند؛ قطعا اختلاف بر سر تفسیر متون و سنت ها به جای بررسی مشرک شرایط عینی از نظر دور مانده؛ و پاسخ های لازم متناسب با زمان حال در بوتۀ اجمال قرارمی گیرند.
انتزاع همراه با ارتجاع فکری در مقطع کنونی از تحولات تاریخی جامعه و انسان،با گرایش به قالب های فکری گذشته، نه تنها شناخت تناقضات کنونی انباشته شده؛ و امکانات مادی تحولات کنونی را در بوته اجمال قرار داده؛ بلکه به دامن زدن به تعبیر و تفسیر های متکاثری روی آورده که به پراکندگی نیروهای مبارز و عقیم سازی ظرفیت های تحول خواهانه به دلیل ناتوانی در تدوین اهداف مشترک منجر شده است. پس وفاداری به اندیشۀ تحول خواه گذشته با تکرار صورت بندی های آن نمی تواند به بازسازی توانایی آن برای شناخت و تغییر واقعیت تاریخی عصر کنونی منجر شود. پس مسالۀ اصلی نیروهای مبارز و به ویژه چپ تنها با نفی میراث نظری گذشته گذر نمی کند؛ بلکه بایستی توانایی نظریه ها در تبیین روابط علّی واقعیت های کنونی، شناخت بهینه تناقضات انباشته شدۀ کنونی و راه های تغییر امکان های تغییر واقعی را با خود داشته باشند. پس بحران کنونی اندیشه و عمل را تنها به افول اقتدار اندیشه های گذشته، بلکه به گسست بین مرجعیت فکری به ارث رسیده؛ و توانایی واقعی آن برای تبیین و تحلیل شرایط کنونی دانست.بنابراین با توجه به اینکه هر اندیشه در شرایط تاریخی معین شکل گرفته؛ و توانایی اش برای شناخت و تغییر واقعیت، به رابطه اش با همان شرایط و امکان های مادی آن زمان وابسته است؛ انقلابی بودن یک اندیشه را نمی توان با خاستگاه تاریخی نظریه پرداز یا جایگاه وی در سنت مبارزاتی گذشته دانست. برای انقلابی بودن و یا انقلابی ماندن در شرایط تاریخی کنونی که بر بستر فناوری های جدید شرایط تولید، ارتباط، شناخت و سازمان یابی اجتماعی متحول شده اند؛بایستی با نگاه انتقادی به تولید و مالکیت، آگاهی و ارتباطات نوین، کار و ارزش و قدرت و سازمان یابی لازم، به سوی تغییرات ساختی روی آورد. این نگاه انتقادی بایستی در سطحی رخ دهد که بتواند روابط مادی و تناقضات تاریخی عصر دیجیتال را برای شناخت و گسترش دامنۀ عاملیت انسانی پوشش دهد.
بخشی از بحران چپ در مقطع کنونی از تحولات اجتماعی را بایستی در ناتوانی آن در شناخت زمان تاریخی و ظرفیت های مادی در حال شکل گیری دانست. روندی که چپ را با دوگانگی کنش سیاسی و اجتماعی روبرو ساخته؛ و وی را با واکنش افراطی در برابر ساختار مسلط سلطۀ سرمایه، یا در انفعال و یا تکرار الگوهای فرسودۀ گذشته، از تبدیل پتانسیل انقلابی جامعه به نیرویی آگاه، سازمان یافته و برخوردار از چشم انداز تاریخی بازداشته است. این بن بست فکری عرصه را برای نیروهای راست و راست افراطی باز گذاشته که ضرورت بازسازی اندیشه و کنش های رهایی بخش متناسب با زمان تاریخی کنونی را برجسته ساخته است. پس در گذار تاریخی کنونی ضمن توجه به دگرگونی بنیادی و انباشت آگاهی انسان ها، بایستی به انطباق آگاهی و کنش جمعی با ظرفیت و ضرورت های تاریخی در حال شکل گیری توجه جدی مبذول داشت. بنابراین وطیفه اندیشۀ رهایی بخش چپ در مقطع کنونی از تحولات تاریخی با گام های شتاب آلود و یا منفعلانه قابل تحقق نیست؛ بلکه بایستی با کمک به تبدیل تجربه های پراکنده به یک انسجام فکری و عملی به آگاهی های لازم تاریخی دست یافته؛ و این آگاهی را به توانایی های جمعی برای تحقق امکانات مادی نوین مبدل ساخت. اکنون جامعه های انسانی به دلیل ناتوانی ساختار مسلط سرمایه داری در پاسخگویی به نیازها، با انباشت نارضایتی و تجارب زیسته؛ و همچنین تکوین آگاهی های تاریخی روبرو بوده که روند شکل گیری توان عملی جمعی را ممکن ساخته است. بهره گیری از این پتانسیل تاریخی برای دگرگونی های ساختی نیاز به درک و فهم بهینه از زمان تاریخی و نیازهای آن دارد.
نتیجه اینکه: انتزاع یکی از پدیده هاِی گریز از مسئولیت و توجیه و تاویل رویکردهای اجتماعی در مقطع کنونی از تحولات اجتماعی می باشد. چرا که مفاهیم و روابط اجتماعی را از شرایط مادی آن جدا کرده؛ و آنها را به صورت واقعیت های ثابت، فرازمانی و تغییر ناپذیر ارائه می کند. روندی که با بازتولید ارتجاع فکری به تثبیت اشکال منسوخ اندیشه روی آورده است. اگر چه کارکرد انتزاع می تواند همچنین ابزار شناخت، امکان تجزیه و تحلیل پدیده ها و شناخت روابط درونی و علیت تاریخی را با خود داشته باشد؛ ولی زمانی که که با مناسبات قدرت در می آمیزد؛ به دلیل پیوند با منافع ساختار مسلط از امکان بازبینی مفاهیم در برابر واقعیت مادی جامعه فاصله گرفته، و به ابزاری در برابر دینامیسم اجتماعی عمل می کند. پیوند انتزاع با ارتجاع ناشی از گسستن از زمانمندی تاریخی، نوعی از عوام گرایی را در میان گروه های مختلف اجتماعی از جمله نخبگان و اندیشه ورزان عمومیت بخشیده است.این عوام گرایی که از میان ظرفیت های نوین تولیدی، سیالیت دانش و سازوکارهای بازتولید آگاهی گذر می کند؛ قدرت انطباق با ضرورت های تاریخی را نداشته؛ و جامعه را از پتانسیل لازم برای دگرگونی تاریخی باز داشته است. در این میان میراث نظری گذشته به دلیل عدم همراهی با واقعیت های متحول و گشودن افق های تازه؛ به ارتجاع فکری مبدل شده که با تغذیه از انتزاع، به سوی تفکیک مفاهیم و نظریه ها از زمانمندی تاریخی و شرایط مادی آن گردیده است. این میراث نظری گذشته، زمانی قادر است از بن بست های کنونی گذر کند که بتواند با نگاه انتقادی برای شناخت شرایط متحول کنونی گام بردارد. چپ برای پیوند با اندیشه رهایی بخش بایستی از گام های شتاب آلود و تصنعی تاریخی و یا گام های منفعلانه دوری جسته؛ و به سوی تبدیل تجارب پراکنده به آگاهی جمعی و تبدیل آن به توانایی جمعی برای تحقق امکان های مادی نوین گام بردارد.
اسماعیل رضایی
19:10:2026
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر