۱۴۰۵ شهریور ۱۵, یکشنبه

    نقد تاریخی چپ


چپ در نقد تاریخی خویش عموما از مفاهیم و اصطلاحاتی بهره می گیرد که چهرۀ واقعی مبانی ایده ای خود را با دشمنان خود همسان سازی می کند.مفهوم کمونیسم اقتدارگرا، سوسیالیسم دموکراتیک، سوسیالیسم دولتی  و بسیاری از مفاهیمی که چهرۀ چپ را در میان مخالفان و روشنفکران مشوش و تیره نشان می دهند. بدین مضمون که چپ برای نقد شکست ها و انحرافات تاریخی خویش، زبان و دستگاه مفهومی را به کار می گیرد که در خارج از چارچوب نظری خودش و در انتقادهای جریان های ضد چپ یافت می شوند. کسی یا کسانی که از کمونیسم اقتدارگرا ویا سوسیالیسم دولتی و... بدون توجه به مبانی ایده ای کمونیسم و تجربه تاریخی دولت های مدعی کمونیسم، شرایط تاریخی آن و مناسبات اقتصادی آن ها سخن گفته؛ و همه را در یک مفهوم یکسان و واحد بر می شمارند؛ به جای نقد تاریخی و بازشناسی علل شکست و تناقض ها به بازتولید تصویری روی می آورند که دشمنان و مخالفان چپ از کمونیسم ساخته اند. همچنین در بحث سوسیالیسم دموکراتیک بسیاری بدون تعریف دقیق و واقع از دموکراسی، چنین القا می کنند که دموکراسی و سوسیالیسم دو عنصر بیرونی اند که به یکدیگر ملحق می شوند. در حالی که دموکراسی در سوسیالیسم یک پدیده درونی و نهادینه شده ای است که بر بستر رشد بنیان های مادی، آگاهی اجتماعی و اشکال نوین ساختی و نهادی به یک پدیده درونی سوسیالیسم مبدل می شود.

در بررسی نقد تاریخی کمونیسم، مساله صرفا انتخاب واژه ها نیست؛ بلکه به نگاه چپ در بازخوانی گذشته برمی گردد که اگر مفاهیم مسلط دوران سرمایه داری را بدون نقد تاریخی و مفهومی وارد تبیین و تحلیل های خود نماید؛ ناخواسته به همان نتایجی دست می یازد که ایدئولوژی غالب سرمایه داری می خواهد. کسانی که کمونیسم را صرفا در مجموعه ای از تجربۀ اقتدار گرای قرن بیستم تعریف می کنند؛ قطعا از افق تاریخی آن برای فراروی از مناسبات سرمایه داری فاصله می گیرند. زمانی که چپ زبان نقد خود را با همان مفاهیمی تکرار می کند که دشمنان و مخالفان چپ مفاهیم شکست تاریخی چپ را تعریف می کنند؛ از بحران نظری به بحران هویتی گذر می کنند. چرا که اگر کمونیسم به عنوان افقی برای رهایی انسان از سلطه، استثمار، تبعیض و بیگانگی باشد؛ بیان کمونیسم اقتدارگرا مفهوم بی مسمایی است که با تبیین و تحلیل های تئوریسین های بورژوازی همراهی و همدلی می کند. یک چپ متعهد بایستی بین کمونیسم به عنوان افق رهایی بخش و نظام ها و دولت هایی که خود را کمونیستی می نامند؛ تمایز قائل شود. چرا که اگر کمونیسم غایت خود را رهایی انسان از مناسبات سلطه طبقاتی قرار می دهد؛ اقتدارگرایی هرگز نمی تواند غایت درونی آن قلمداد شود. زیرا در اقتدار گرایی جامعه با تمرکز قدرت، محدودیت خودفرمانی اجتماعی و رابطه ای نابرابر بین فرمان دهنده و فرمان بر وجود دارد که در سوسیالیسم و کمونیسم نفی و رد شده اند.

اگر در مبارزات تاریخی چپ، جنبش ها و دولت ها با برچسب کمونیستی به اقتدارگرایی ختم شده اند؛ دلیلی بر اقتدار گرایی کمونیسم که در تضاد با اصول بنیادین آن قرار دارد؛نمی تواند باشد. چپ اکنون زبان نقد خود را بدون بازسازی مفهومی گذشته و تبیین و تحلیل های تجربه تاریخی، افق های رهایی بخش خود را متهم به اقتدارگرایی می کند. دیدگاهی برگرفته از تکرار مکررات تاریخی بورژوازی که برای تهی کردن محتوای انسانی و دوران ساز سوسیالیسم و کمونیسم در دستور کار دائمی خود دارد. قطعا کمونیسم به عنوان یک ایده رهایی بخش و نفی اشکال پیشین سلطه و استبداد، نمی تواند دوباره همان اشکال را به عنوان ابزاری برای رهایی بکار گیرد. مفهوم کمونیسم اقتدارگرا به عنوان یک عارضه تاریخی در یک تجربه مشخص قابل فهم و توجه است؛ ولی اگر کمونیسم و اقتدارگرایی در یک مفهوم واحد ترکیب شوند؛ این توهّم را ایجاد می کند که اقتدارگرایی می تواند یکی از صورت های معتبر کمونیسم باشد. یک تناقض تاریخی که دشمنان و مخالفان کمونیسم در طول تاریخ مبارزات اجتماعی برای وارونه جلوه دادن پتانسیل انسانی چپ آن را برجسته کرده اند.

در رابطه با سوسیالیسم دموکراتیک نیز چپ درگیر واژه های گمراه کننده ای است که دموکراسی و سوسیالیسم را به عنوان دو عنصر بیرونی و قابل الحاق به یکدیگر معرفی می کنند. در حالی که نوع مناسبات قدرت، مالکیت،تولید، مشارکت و تصمیم گیری اجتماعی هستند که دموکراسی و سوسیالیسم را به هم پیوند می دهند. دموکراسی در سوسیالیسم و کمونیسم به صورت یک زینت سیاسی عمل نمی کند؛ بلکه در مناسبات اجتماعی و اقتصادی حضور عینی دارد. چپ با این واژه سازی ها به خواست و نیاز ساختار مسلط سرمایه داری امکان می دهد تا با استحاله مفهومی واژه یا واژه هایی که حامل نفی خودش است را برای تهی کردن آن ها از مضمون و محتوا می پذیرد؛ تا به بازتعریفی برسد که دیگر تهدیدی برای موجودیتش نباشد. چرا که در سنت بورژوایی، دموکراسی جدا از مناسبات مادی فهم می شود.بدین مضمون که انسان ها از نظر حقوقی آزاد و برابر هستند؛ ولی مناسبات مالکیت و قدرت نابرابری عمیق را باز تولید می کنند. ولی در سوسیالیسم اگر فراروی از این وضعیت مد نظر باشد؛ دموکراسی باید از سطح و روبنا به متن مناسبات اجتماعی سوق یابد. پس دموکراسی در سوسیالیسم نه مشق است و نه یک پیوستار بورژوایی؛ بلکه در جریان تحول تاریخی از یک شکل عمدتا سیاسی و حقوقی به مناسباتی عمیقا اقتصادی، اجتماعی و انسانی روی می آورد. بنابراین سوسیالیسم در معنای تاریخی و رهایی بخش خود ظرفیت دموکراسی را در بطن مناسبات خود دارد. زیرا مالکیت عمومی ایجابی، درک متقابل انسانی، پیوند دموکراسی سیاسی و اقتصادی و رهایی انسان از رقابت های اجباری برای بقا، شرایط مادی لازم برای شکوفایی آزادی و مشارکت را فراهم می سازند. فرایندی که نشان می دهد دموکراسی در سوسیالیسم چیزی افزودنی از بیرون نبوده؛ بلکه یکی از امکانات درونی و بالنده آن می باشد.

چپ با استفاده از مفاهیم و اصطلاحات خردگریز، تجارب زیسته و آگاهی های انباشته تحولات تاریخی را به سخره گرفته است. براین اساس، از این درک و فهم که اقدام مقدم بر زمان تاریخی نبوده؛ و زمانی می تواند موثر باشد که از بطن امکانات زمان واقعی خود برآمده را نادیده می گیرد. عدم درک این زمانمندی تاریخی، چپ را به جای اینکه بسوی امکان تاریخی برای تحقق رهایی سوق دهد؛ وی را تشجیع می کند که کدام شکل تاریخی گذشته قابل احیاء می باشد. نگاهی که به جای اینکه چپ را بسوی آفرینش مفاهیم و اشکال نوین پراتیک رهنمون شود؛ او را در محدودۀ تجارب گذشته تاریخی محبوس می سازد. در این توقف در گذشته است که چپ از رسالت تاریخی خود دور شده، و با الگو نمودن تجارب تاریخی، از آگاهی های لازم فاصله می گیرد. فرایندی که در آن گذشته به دستورالعمل مبدل شده و شناخت مفاهیم به صورت میراثی ثابت، از پویایی و بالندگی برای فهم و تغییر جهان دور می گردد. پس چپ در همراهی با مفاهیم و مضامین مورد حمایت ساختار غالب سرمایه داری، از علّیت تاریخی فاصله گرفته؛ و با درک معلولی پدیده ها، در سطح و روبنا به تحلیل و تبیین روی آورده که توان پیوند با زمان تاریخی را نداشته؛ و از رسالت و پتانسیل درونی مفاهیم فاصله گرفته اند.

بنابراین یکی از صور بحران نظری چپ فاصله گرفتن از علّیت تاریخی می باشد. روندی که چپ را از فرایند تولید پدیده جدا کرده؛ و در سطح و روبنا متوقف ساخته است. وقتی تحلیل ها در سطح و روبنا متوقف می شوند؛ بسیاری از پدیده های اقتصادی و اجتماعی چون اقتدارگرایی،بحران دموکراسی، نابرابری، فقر، جنگ،ملی گرایی، استبداد و حتی شکست های تاریخی چپ به صورت منفرد و انتزاعی در نظر گرفته شده؛ و از علّیت تاریخی خود فاصله می گیرند. در این صورت زمان در مداری بسته و تکراری، روندهای دگرگونۀ تاریخی را از نظر دور داشته و اینکه مفاهیم رهایی بخش چه امکاناتی برای فراروی از وضعیت موجود دارند؛ را نادیده می انگارد. وضعیتی که معلول به جای علّت ها می نشیند و امکان تاریخی را در شکل موجود منجمد می سازد. اینکه کمونیسم اقتدارگرا بدون بررسی چرایی برآمد آن هنوز در محافل روشنفکری جریان دارد؛ محصول گریز از زمانمندی تاریخی است که یک امکان تاریخی را در وضعیت موجود منجمد ساخته است. پس بحران چپ علاوه بر پاسخ های نادرست، به سطح تحلیل بحران ها نیز برمی گردد. چرا که با جدا شدن تحلیل از علیّت تاریخی، شناخت روندهای مولد در سطح معلول های روبنایی متوقف شده است. روندی که هم پیوند پدیده با زمان را می گسلد و هم پتانسیل درونی مفاهیم رهایی بخش را عقیم می سازد. وضعیتی که مفاهیم گذشته نه به عنوان تجربه ای برای فراروی، که به مثابه چارچوبی برای تکرار مکررات استفاده می شوند. براین اساس چپ برای گذر از نفی خود به بازآفرینی تاریخی به جای تولید شعارها و یا اصطلاحاتی چون کمونیسم اقتدارگرا و یا سوسیالیسم دموکراتیک، بایستی با بازگشت به علیّت تاریخی، شناخت امکانات زمانی و همچنین به کشف پتانسیل درونی مفاهیم دست یابد.

ناتوانی چپ در ایجاد یک دستگاه مفهومی متناسب با زمان تاریخی جدید، و پر کردن خلاء نظری وی را به سوی مواضع لیبرال دموکراسی سوق داده است. در این میان به دلیل ناتوانی در بازسازی نسبت میان تجربۀ تاریخی، آگاهی انباشته، امکانات زمانمند و رسالت رهایی بخش برای توضیح مفاهیمی چون آزادی، دموکراسی، حقوق، برابری و مشارکت، به چارچوب هایی که در بستر تاریخی دیگر شکل گرفته اند، رجوع می کند. پس به جای استخراج مفاهیم تازه با مضمون سوسیالیستی از دستگاه مفهومی لیبرال دموکراسی بهره می گیرد. چرا که چپ در دوگانه انتخاب دموکراسی ساختار موجود برای سازگار کردن آن با سوسیالیسم و یا مضمون دموکراسی را در بستر تحول سوسیالیستی بازآفرینی نماید؛ گرفتار آمده است. از آنجایی که بازآفرینی دموکراسی در بستر تحول سوسیالیستی احتیاج به تولید نظریه دارد؛ چپ عموما از لیبرال دموکراسی برای سازگاری با سوسیالیسم بهره می گیرد. این روند نشان می دهد که چپ چون قادر نیست توضیح دهد که مفاهیمی چون آزادی، برابری، مالکیت عمومی، مشارکت، خودگردانی، دموکراسی سیاسی و اقتصادی چگونه می توانند در یک مناسبات نوین یکدیگر را تولید کنند؛ بسوی چارچوب های از پیش تعیین شده برای این مفاهیم گام برمی دارد.تمامی این ضعف های اساسی تئوری و پراتیک نشان می دهد که چپ از زمانمندی تاریخی فاصله گرفته؛ و قادر به کشف امکانات نوین رهایی نمی باشد. چپ با این ضعف نظری، مفاهیم تثبیت شده در ساختار لیبرال دموکراسی را به جای نقد آن، به چارچوبی برای بازسازی هویت چپ مبدل ساخته است.

یکی دیگر از بحران های هویتی چپ، بحران روش فهم تاریخ است که در آن زمانمندی تاریخی و نیازهای آن نادیده گرفته شده؛ و چپ برای کشف امکانات نوین، با داشته های موجود و الگوهای تثبیت شده همراه می گردد. الگویی که به جای تحلیل می نشیند و واقعیت موجود را با معیارهای قالبی گذشته می سنجد؛ و هر کجا که این سنجش با الگوها انطباق نداشته باشد؛ دنبال مقصر در میان نیروهای اجتماعی و کنشگران سیاسی می گردد. این شیوه مرسوم در مبارزات اجتماعی که از ضعف دستگاه نظری چپ برمی خیزد؛ همواره ناکامی ها را به عواملی چون ضعف مردم، عدم آگاهی توده ها، خیانت نیروهای سیاسی،محافظه کاری جامعه و یا صرفا به عامل سرکوب دشمن نسبت داده؛ و علت های تاریخی را به یک عامل سیاسی و یا اجتماعی فرو می کاهد. این ضعف چپ در درک زمانمندی نوین و نیازهای آن سبب گردیده که چپ به جای کشف امکانات نوین به الگوهای گذشته و وضعیت موجود روی آورد. الگوهایی که قادر به توضیح واقعیت نبوده؛ و به سوی توجیه گری و مقصرسازی هدایت می شود. چپ زمانی قادر است از این چرخه نامتعارف خارج شود که بتواند تجربه را به آگاهی، آگاهی را به شناخت امکانات و شناخت امکانات را به یک اقدام تاریخی مبدل سازد.

نتیجه اینکه: بشریت در مسیر تغییر قرار گرفته؛ و نیاز به مفاهیم و مضامینی دارد که قادر به توضیح وضعیت کنونی و همراه با زمان تاریخی برای ایجاد بنیان های نوین مادی، نهادی، فرهنگی و... می باشد. در این میان نیروی چپ با ادعای تحول طلبی و دوران سازی، در میان کورانی از بحران ها و تناقضات مبارزاتی گرفتار آمده است. وضعیتی که چپ برای نقد شکست ها و انحرافات تاریخی خود، به جای بازسازی مفاهیم از مبانی ایده ای خود، از زبان و دستگاه مفهومی استفاده می کند که نه تنها در خارج از سنت نظری خودش بلکه به نقد ضد چپ مبادرت می کند. مفهومی چون کمونیسم اقتدار گرا بدون بررسی سوابق تاریخی و چگونگی برآمد و نزول آن، آنگونه به ارزیابی می نشیند که کمونیسم را نه به عنوان یک افق تاریخی گذار از مناسبات سرمایه داری که مجموعه ای از تجربۀ اقتدارگرای گذشته تعریف می نماید. چگونه ممکن است کمونیسمی که غایت آن رهایی انسان از تمامی پلشتی ها و بدسگالی های زیست انسانی می باشد؛ در ذات خود بتواند اقتدارگرایی را نهفته داشته باشد؟ اگر در مبارزات قرن بیستم به دلیل ویژگی های تاریخی و مادی خود گرایشات اقتدارگرایی کمونیستی مشاهده شده است؛ عذر موجه ای برای روشنفکر و نخبه چپ نیست که با استناد به آرا و نظرات عموما بورژوایی و بدون بررسی علیت تاریخی، آنگونه به تبیین و تحلیل بنشیند که گویا اقتدارگرایی هم می تواند یکی از صور معتبر کمونیسم باشد. در مورد سوسیالیسم نیز چپ بدون توجه به مناسبات تولید، مالکیت، تصمیم گیری، قدرت، دانش و زندگی اجتماعی، دموکراسی را یک الحاق صوری در سوسیالیسم پنداشته، و با اتصال دموکراتیک به سوسیالیسم، ویژگی ذاتی و درونی دموکراسی سوسیالیستی را که بخشی از مناسبات درونی رهایی انسان می باشد را نادیده می انگارد. بنابراین، دموکراسی برای سوسیالیسم نه مشق است و نه یک پیوست بورژوایی، بلکه در جریان تحول تاریخی از شکل سیاسی و حقوقی به مناسباتی عمیقا اجتماعی، اقتصادی و انسانی فرا می روید. نگاه چپ کنونی به سوسیالیسم ، یک نگاه ایستا و از پیش ساخته شده ای است که در آن سوسیالیسم زمانمند و امکان تاریخی بالندگی مناسبات انسانی وجود خارجی ندارد. چپ اکنون گرفتار در کورانی از بحران های نظری و پراتیک به جای اینکه دموکراسی و مولفه های آن را از درون مناسبات رهایی بخش خود باز تعریف کند؛ تلاش دارد خود را با تعریف موجود از دموکراسی سازگار سازد. در این میان تا زمانی که چپ از زمانمندی تاریخی فاصله می گیرد؛ قادر به کشف و شناخت امکانات نوین رهایی نخواهد بود. در فقدان این توان نظری، مفاهیم تثبیت شده در ساختار غالب طبقاتی، از جمله لیبرال دموکراسی به جای آنکه موضوع نقد تاریخی قرار گیرند؛ به چارچوبی برای بازسازی هویت چپ مبدل شده اند. انتخاب الگویی که قادر به توضیح واقعیت های کنونی نبوده؛ و چپ برای ناکامی ها و شکست های تاریخی خود به جای تحلیل علیت تاریخی، به توجیه گری و مقصر سازی های سیاسی روی آورده است.


اسماعیل رضایی

06:09:2026

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر