۱۴۰۵ مرداد ۶, سه‌شنبه

 

 زبان و بیان


پیوندهای اجتماعی و دگرگونی های مداوم آن بر بستر رشد دم افزون دامنۀ فناوری های نوین، بر بسیاری از ارتباطات زبانی و بیانی رویکردهای اجتماعی تاثیر مداوم داشته است. پویایی زبان و گویایی بیان ارتباط مستقیم و تنگاتنگی با دگرگونی های بنیان های مادی جامعه دارد که فهم و درک تحول و تغییرات الزامی محیطی را طلب می کند. پس زبان الگوهای فکری خود را از زمان می گیرد و متناسب با برآمدهای نوین بیان می دارد. قطعا کسی که در الگوهای فکری گذشته متوقف شده باشد؛ با فاصله گرفتن از بیان زمان قادر به فهم و هضم الگوهای بیانی روندهای تکاملی نخواهد بود. زبانی که هنوز برای نخبگان و روشنفکران بیگانه بوده؛ و قدرت بیان آن برای دیگران و به ویژه کارگران و زحمتکشان از ید قدرت شان خارج می باشد. این ضعف بنیادی ناشی از اتکای به الگوهای زبانی و راهبردهای اندیشه و عمل بزرگان گذشته، بیان را اگرچه به دلیل پیوند با تجارب گذشته زیسته، سهل الوصول کرده است؛ ولی از درک و فهم نیازهای زمان دور ساخته است. چپی که هنوز الگوهای فکری و زبانی اعصار گذشته تاریخی را بدون جرح و تعدیلات لازم متناسب با تکامل تاریخی بکار می گیرد؛ قطعا در راهبردهای سازمانی و تشکیلاتی خود دچار وقفه ها و ناکامی های مداوم در مبارزات اجتماعی و سیاسی خواهد شد که نمونه های بارز آن اکنون در مبارزات اجتماعی به وضوح مشاهده می شود.

اکنون الگوهای غالب فکری، الگوهای زبانی خطی است که راهبرد بیان روایت های غالب بوده؛ و با ابهام و استعاره پیوندی تنگاتنگ دارند. چرا که زبان خطی از دل نهادهای تثبیت شده برآمده که برای بقا و حفظ خود به نوعی از نظم، پیوستگی و روایت های واحد نیازمند می باشد. روندی که بیشتر تفسیرگر جهان بوده و از تغییر و دگرگونی می پرهیزد. بنابراین زبان و بیان خطی بر خلاف غیر خطی آن که انقلابی است؛ زبانی محافظه کار می باشد. چونکه معمولا قدرت مسلط با نظم خطی کار کرده؛ و براین اساس عموما کنشگری را در واکنش های استعاری، تمثیل و ابهام فرو می کاهد. چرا که در زبان خطی اگرچه انتقاد وجود دارد؛ ولی این اعتراض محتوایی با روایت های از پیش تعیین شده خود را بیان می دارد. در حالی که زبان غیر خطی که با دگرگونی و زمانمندی تاریخی پیوند دارد، اصولا اعتراض صرفا بیان نمی شود بلکه عملا اتفاق می افتد؛ زیرا، با زیر سوال بردن ساختار معنایی و نمود عینی در فرم و شکل اعتراض، نوعی تجربۀ گسست تاریخی را القا می کند که به وضوح ناتوانی روایت های خطی را آشکار ساخته و افق های نوینی را در برابر کنشگران اجتماعی می گشاید. مشکل اساسی اینجاست که نخبگان و نویسندگان چپ به دلیل حفظ چارچوب های فکری گذشته از فهم اینکه زبان چارچوب ادراک است؛ غافل شده اند. در پس این الهام گیری ها از بیان گذشته، زمان حدود می پذیرد و معنا بین بودن و شدن در نوسان قرار می گیرد. اینچنین است که گذشته بیان حال است و آینده در هاله ای از ابهام و بدفهمی های رخداد زبانی جلوه می کند. اکنون با تغییر در بنیان های مادی، تجارب زیسته از واژگان پیشی گرفته اند که بیانگر تغییر در شبکۀ روابط و مناسبات انسانی می باشد.

در بطن دگرگونی های مادی کنونی، به دلیل عدم تثبیت بنیان های فکری نوین و یکه تازی ساختارهای کهن، حقایق و واقعیت ها در پس تناقضات، لایه بندی های متکثر که هنوز برای بسیاری قابل فهم و ادراک نیستند؛ خود را نشان می دهند. براین اساس؛ منطق زبان و بیان با توقف در بارزه های گذشته برای تبیین حال، از گسترش دامنۀ افق های نوین برای اندیشه ورزی و نقد نظم موجود باز مانده است. بسیاری به دلیل ناتوانی در عدم درک و چرایی پیچیدگی های زبانی ناشی از گسست تاریخی و الزامات زمانی، به انفعال زبانی و ساده سازی ها و سطحی نگری های ایده ای روی آورده تا بتوانند همراه با الگوهای کهنه زبانی و بیانی ارتباط خود را با دیگر اقشار جامعه از جمله محرومان و زحمتکشان ممکن سازند. اینها فراموش کرده اند که زبان منشاء و مبداء کنش و تبیین است و متاثر از روندهای تحولی جامعه و انسان می باشد. قطعا ناتوانی در درک زمان مندی تاریخی و علیّت آن، زبان را الکن و بیان را ابتر می سازد. اکنون محرومان زحمتکشان برای خروج از بحران انفعال به کنش های فعال برای تغییر و دگرگونی های بنیادی، بایستی از عادت ها و سنتی های زبانی گذشته که در پیوند با تجارب زیسته در واکنش های اعتراضی و انفعالی صرف جای خوش نموده است؛ به انتخاب و گزینش های نوین روی آورد تا با غنای واژگان و گزاره های زبانی و بیانی، به جای تفسیر حال به تغییرات لازم روی آورد. پس چپ بایستی با ورود به تونل زمان و همراه شدن با زمان تاریخی و نیازهای آن، فهم متون و مفاهیم جدید را تسهیل و درک و فهم آن ها را برای زحمتکشان و فرودستان ممکن سازد.

پیچیدگی های متن و تبیین و تفسیرهای پیچیدۀ مفاهیم و مضامین تنها محصول شکل یا محتوای متن نیست؛بلکه به دگرگونی که در مناسبات بیرونی بر زبان و بیان متن و مفاهیم شکل می گیرند؛ بستگی دارد. از این رو، برقراری ارتباطی فهمیدنی و تاثیر گذار در جهان امروز نیازمند آن است که زبان و بیان با تحولات تاریخی، پیشرفت های علمی، دگرگونی های فناوری و تغییرات متعاقب آن همراه شوند. البته این رویکردها به مفهوم گسستن از گذشته نیست؛ بلکه به مفهوم درک و فهم انتقادی و پیوند دادن میراث های فکری با نیازهای زمان می باشد. در این راستا، آرا و نظرات اندیشمندان بزرگ گذشته زمانی ارزش واقعی خود را نشان می دهند که نه به عنوان حقیقتی ثابت و پایدار بلکه به عنوان حلقه هایی از زنجیرۀ تحول تاریخی مورد نقد، بازاندیشی و تکمیل قرار گیرند.چرا که زبان و بیان هر دورۀ تاریخی بازتاب نیازها، تجارب و سطح رشد مادی و به دنبال آن رشد فکری همان دوره می باشد.بدین مضمون که بین تحولات مادی جامعه و تحول زبان و بیان رابطۀ متقابل و دیالکتیکی وجود دارد که به نوبۀ خود در بنیان های مادی، در شیوه تولید و در علم و فناوری و همچنین تحول در واژگان، مفاهیم و سبک های بیان تاثیر گذار می باشند. در این فرایند برای آگاهی هرچه بیشتر محرومان و زحمتکشان در عصر دیجیتال بایستی متناسب با ساختار ارتباطی کنونی، تجربۀ زیسته انسان، بیان معضلات و مفاهیم و در نهایت راه حل های لازم گذر کرد تا تاثیر گذار و موفق عمل نمود.

وقتی الگوهای زبانی از گذشته به عاریت گرفته شود؛قطعا ارتباط و پیوند آن با جامعه و زحمتکشان سترون خواهد بود؛ زیرا طیف کارگران، زحمتکشان و دیگر گروه های محروم در پرتو دگرگونی های اقتصادی، اجتماعی و فناوری، نمودهای نوینی را در پیش گرفته و مسیرهای جدیدی را در زندگی، کار و ارتباطات در نظر می گیرند و تجربه می کنند. چرا که زحمتکشان و فرودستان دیگر مانند عصر کلاسیک صرفا مخاطبان رسانه ها و اندیشه ها نبوده؛ بلکه با تجارب نوین زیسته، در تولید و باز آفرینی معانی زیستی مشارکت مستقیم دارند. بنابراین با تکیه بر الگوهای سنتی زبان و بیان که بسیاری هنوز با تکیه بر آن ها قلمفرسایی می کنند؛ امکان پاسخگویی لازم ممکن نبوده؛ و برای ارتقای آگاهی بایستی زبان و بیان از دل تجارب واقعی زیسته برخیزد؛ و با اشکال نوین ارتباط، روایت و گفتمان اجتماعی در آمیزد. اصولا زبان و بیان آگاهی بخش، ضمن برخورداری عمق نظری و اجتناب از پیچیدگی های غیر ضروری و اصطلاحات انتزاعی بایستی با بازتاب تجربه زیسته، امکان مشارکت و گفتمان عمومی را فراهم ساخته؛ و مفاهیم و مضامین اجتماعی را با مسائل ملموس زندگی، کار، معیشت، امنیت شغلی و فناوری و آینده پیوند بزند. پس با نگاه به زمان تاریخی و تطور اجتماعی، هر تحول در نیروهای مولده، مناسبات اجتماعی و فناوری، علاوه بر ارتقای آگاهی، در زبان، بیان و ارتباطات نیز دگرگونی ایجاد می کند. براین اساس هر اندیشه و اقدامی برای آگاهی عمومی اگر قادر نباشد با شرایط تاریخی نوین خود را مرتبط سازد، از مخاطبان واقعی جامعه فاصله می گیرد. روندی که امروز با ابرام بر الگوهای فکری و زبانی گذشته،بویژه در میان جریان های چپ، روز به روز تشتت و پراکندگی و فاصله گیری از نیروهای بالقوه اجتماعی برای دگرگونی های مورد لزوم مشاهده می شود.

اکنون در عصر دیجیتال و ارتباطات دگرگونه اجتماعی، جایگاه مخاطبین تغییر کرده است. بدین مضمون که اگر در گذشته ارتباطات غالبا یک طرفه بود و نویسنده می نوشت و دیگران می خواندند؛ اکنون همگان خود تولید کننده محتوا بوده و در تفسیر و نقد دخیل هستند. بنابراین امروز صرفا با ساده سازی و نوسازی واژگان نمی توان برای آگاهی بخشی موفق بود؛ بلکه بایستی در شیوه ارتباطات نیز تغییرات مورد لزوم عصر را مد نظر قرار داد. چرا که اکنون در عصر دیجیتال، تحول و دگرگونی نه تنها در زبان، بلکه در رابطه بین گوینده و مخاطب روی داده است که بر اعتماد و مشارکت اجتماعی استوار است. برای تداوم این اعتماد و مشارکت اجتماعی لازم است که میراث تاریخی گذشته برای پاسخگو بودن به نیازهای روز بایستی متناسب با مسائل و افق های زمان بازخوانی و بازآفرینی شوند. بنابراین کسانی که همچنان با ابرام بر اشکال کلاسیک زبانی و دگم های بیانی می خواهند وفاداری خود را به بزرگان اندیشه و عمل گذشته نشان دهند؛ از جوهر اندیشه و روش نقادانۀ مطلوب فاصله گرفته؛ و ضمن دور شدن از زبان مناسب، از بازآفرینی اندیشه خود متناسب با زبان زمانه نیز برای تاثیر گذاری های لازم اجتماعی باز می مانند. چرا که اگر زبان از حرکت تاریخ باز بماند، واسطگی ارتباطی خود را از دست داده، و به مانع جدی ارتباط مبدل می شود.

زمانی که گذشته با بار سنت و عادت بر زبان و بیان سنگینی می کند؛و نخبه و نویسنده با الگوهای گذشته می کاود و می سازد؛ از زمانمندی تاریخی و تحولات جاری فاصله گرفته و بین جامعه و زبان فاصله ایجاد می کند.روندی که ارتباط، اعتماد و مشارکت عمومی را به چالش می کشد. زیرا با حفظ چارچوب الگوهای فکری کهن زبان و بیان، نویسنده و اندیشمند ناخواسته در همان چارچوب زبانی می اندیشد، می کاود و می آفریند. بنابراین، به جای اینکه زبان بازتاب دهنده واقعیت های زنده و پویای زمان خود باشد؛ ارائه دهنده تجارب و مفاهیم اعصار دیگر می شود. این گسست حاصل ناهمزمانی تاریخی از دگرگونی در مناسبات تولیدی،فناوری، فرهنگ و شیوه های ارتباطی دگرگونه عقب مانده؛ و از مخاطبین خود به ویژه نسل جدید و دیگر اقشار درگیر با معضلات روزمرۀ زندگی چون محرومان و زحمتکشان دور می شوند. پس این تنها دشواری و یا پیچیدگی متن نیست که به کاهش ارتباط، فرسایش اعتماد و تضعیف مشارکت اجتماعی منجر می شود؛ بلکه زبان اندیشمند و نویسنده است که از زمان تاریخی دور شده و مسائل واقعی جامعه و دیگران را باز نمی گویند.چالشی که میان اندیشه و جامعه شکاف ایجاد کرده که با استدلالات نظری صرف پر شدنی نیست.

نتیجه اینکه: بشریت با ورود به عصر دیجیتال در برابر انتخاب و گزینش های نوینی قرار گرفته است که با چالش های بزرگ سنت ها و عادات گذشته روبرو می باشد. قطعا با توقف در بارزه های فکری و عملی گذشته، پاسخگویی به پیچیدگی ها و گسست های تاریخی کنونی امکان پذیر نخواهد بود. زبان و بیان به عنوان منبع و منشاء کنش و تبیین در روابط و مناسبات اجتماعی در این روند های تحولی و دگرگونه اگر با زمان و علیّت تاریخی همراه نشوند؛ درک پیچیدگی های زبانی و فهم ارتباطی آن مقدور نخواهد بود. برخی ها، پیچیدگی های متن و استفاده از اصطلاحات نا آشنا را فضل فروشانه ارزیابی می کنند؛ در حالی که پیچیدگی های متن و مفاهیم و اصطلاحات غامض بر می گردد به تغییرات وتحولاتی که در عرصه های فناوری و تکنیک های نوین ارتباطی ایجاد شده که نوع نوینی از تعاملات و روابط و مناسبات اجتماعی و انسانی را مطالبه می کند. واضح است وقتی که در چارچوب مفهومی و تشکیلاتی گذشته فکر می کنی و می نویسی، درک و فهم آن آسان خواهد بود؛ زیرا حاوی تجارب زیستی نهادینه شدۀ گذشته می باشد. ولی همراهی با مطالبه محوری دستاوردهای نوین تاریخی، نیازمند درک امروز و نیازهای تاریخی آن می باشد. پس برای انتقال و درک بهینه روندهای دگرگونه کنونی برای محرومان و زحمتکشان بایستی به تبیین و تحلیل حقایق و واقعیت های تاریخی نوین روی آورد. تا زمانی که چپ در بارزه های فکری و عملی عصر کلاسیک می گوید و می نویسد؛ قادر به واکاوی پیچیدگی های روابط و مناسبات کنونی نبوده؛ و یک بلبشویی و ناهنجاری را در مناسبات سازمانی و تشکیلاتی محرومان و زحمتکشان ایجاد می کند که مبارزات را از پتانسیل لازم تهی می سازد.


اسماعیل رضایی

28:07:2026


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر