جنبش های سیال و پایدار
دگرگونی مداوم در بنیان های مادی و تاثیر آن بر زندگی انسا ن ها، روند دگر گونۀ زیست اجتماعی را موجب گردیده است. ناهمگونی روندهای دگرگونۀ اجتماعی با مطالبات و نیازهای برآمده از تحول و تکامل جامعه و انسان، جنبش های سیال را در جامعه های انسانی نمود بخشیده اند. جنبشی که اگر چه از قدرت بسیج نسبت به جنبش های پایدار که اصولا با سابقه های تاریخی رقم می خورند برخوردار است؛ ولی حاوی ضعف حافظه تاریخی، تصمیم گیری های کوتاه مدت و همچنین از انسجام لازم برخوردار نمی باشد. اصولا جنبش های پایدار که عموما متکی بر حافظه تاریخی و نوستالژیک می باشند؛ همواره از واقعیت های جدید عقب مانده؛ و قادر به تحقق اهداف از پیش تعیین شده نمی باشند. چرا که جنبش های پایدار با نوستالژی سیاسی پیوند داشته که در جستجوی افقی برای راه حل مشکلات نیستند؛ بلکه راه حل را در جایی می جویند که مشکلات و چالش ها در آنجا تولید شده اند. در این راستا نظام های استبدادی با سرکوب مستقیم جنبش های سیال و یا احیای حافظۀ تاریخی نوستالژیک بقای خود را ممکن می سازند. چرا که جنبش های نوستالژیک یا پایدار با بارزه های واپسگرایی و ارتجاعی خویش در بسیاری موارد با منافع و مصالح استبداد حاکم همراه شده؛ و برای به حاشیه راندن جنبش های سیال که با نگاهی نوین به حیات اجتماعی گام برمی دارند؛ از بازتوزیع واقعی قدرت جلوگیری می نمایند.
جنبش های سیال اگرچه بی ثبات و ناپایدار می باشند؛ اما حاوی آگاهی به روز با افقی روشن به آینده گام برداشته؛ و با نوستالژی که انرژی و توان اعتراض و جنبش مردمی را از افق آینده به گذشته ای با روایت های آرمانی هدایت می کند؛ در تعارض بنیادین قرار دارند.چرا که نوستالژی با نگاه واپسگرا تلاش دارد با استعانت از ابزارهای رسانه ای و ارتباطی، جنبش سیال را از اهداف ضد سلطه گری اش بسوی مسائل حاشیه ای سوق داده؛ و فرسوده نماید. براین اساس گرایشات نوستالژیک تلاش دارد با آرمانی سازی دستاوردهای اقتصادی، اجتماعی و سیاسی گذشته، بسترهای بازگشت به همان توزیع نابرابر قدرت سلطه گرانه را تدارک ببیند. مانند سلطنت طلبان در ایران که تلاش داران مناسبات گذشته را احیا نمایند و یا ترامپ که با رجعت به عصر لیبرالیسم تلاش دارد بسیاری از نمودهای کهن را برای گریز از بحران های تعمیق شونده بکار گیرد. احیای مناسبات و رجعتی که در آزمون های گذشته تاریخی خویش شکست خورده اند؛ و تلاش دارند حاکمیت سیاسی و اقتصادی شکست خوردۀ گذشته را مجددا برقرار سازند. اصولا نگاه نوستالژیک برخلاف جنبش سیال، سلطه را در روبنای سیاسی، جریان فرهنگی و یا دولت می بیند و از درگیر شدن با ساختارهای بنیادین قدرت و سرمایه که در طول تاریخ بازتولید می شوند؛ می پرهیزد. از درگیر شدن با دگرگونی نظام مند ساختارهای فرتوت و فرسوده فاصله گرفته؛ و صرفا بازگشت به دوران گذشته تاریخی را مد نظر قرار می دهد. از تناقضات اصلی گرایشات نوستالژیک، ادعای مبارزه با بنیان های سلطه و استبداد می باشد؛ در حالی که با انحراف و وقفه در جنبش سیال امکان بازسازی قدرت سرکوب را توسط قدرت سلطه و استبداد حاکم فراهم می سازد. ضمن اینکه با حرکت بر ضد تکامل تاریخی و نیازهای آن به بازتولید ساختارهای گذشته روی آورده؛ و جنبش های سیال را متوقف ویا به بن بست می کشانند.
پس جنبش های پایدار عموما ریشه در عادت و سنت داشته؛ و تلاش دارند الگوهای قدیمی را تدریجا بازتولید نمایند. الگوهایی که ریشه در محافظه کاری و یا گام های ارتجاعی داشته و نقطه مقابل جنبش های سیال که بر لحظه و امکان های جدید متکی هستند؛ قرار دارند. جنبش های سیال اصولا با درک زمان و علیت تاریخی قادر به خلق انتخاب های نوین در مبارزات اجتماعی و سیاسی خود هستند. این درک تاریخی زمانی که به موفقیت لازم دست می یابند؛ با عبور از پراکندگی و گسست به آگاهی جمعی رسیده و با کسب هویت های نوین و نهادهای مورد نیاز عصر مرحلۀ نوین تاریخی را می آغازد.این کیفیت نوین محصول کمیت یابی پروسه ای از جنبش های سیال است که همواره تحت یورش و دخالت های نابهنگام جنبش های پایدار از کیفی شدن باز می مانند. نمونه های بارز آن را می توان دخالت های نابهنگام سلطنت طلبان در جنبش های سیال و یا تکانه های انقلابی مردم ایران دید که همواره در مرحلۀ ورود به کیفیت های نوین قطع و متوقف شده اند. مثلا، در جنبش های سیال 1388، 1396، 1401 و جنبش دیماه 1404 وقتی که نارضایتی پراکنده عمومی بسوی انسجام نسبی مطالبات، شکل گیری نمادهای مشترک و ظهور رهبری جمعی افقی را پیدا می کنند؛ و جنبش لحظات نزدیکی هژمونی تاریخی نوین خود را می یابد؛ مقطعی که جنبش به یک قدرت سازمان یافته و جهت دار تبدیل می شود؛ جریان سلطنت طلب وارد گود شده، و با شعارهای انحرافی و ارتجاعی خود جنبش سیال را از عمق طبقاتی و ملی خود منفک ساخته اند. زیرا جنبش های سیال در ایران با ماهیت طبقاتی کارگری و دیگر اقشار پایین جامعه خواهان بازتوزیع واقعی انباشته های تاریخی«زمین، قدرت، سرمایه،دانش و...» می باشند که منافع بورژوازی و الیگارشی مالی را هدف می گیرند.این مبارزه طبقاتی با جهت گیری تغییرات ریشه ای خود یک هراس و وحشت را در اردوگاه طبقاتی کلان سرمایه داران که توسط سلطنت طلبان نمایندگی می شوند؛ ایجاد کرده که با انتخاب گزینه های ناممکن و به نام مبارزه با استبداد از دستیابی جنبش های سیال به مرحلۀ هژمونی طبقات فرودست جلوگیری می کنند.
با دیجیتالیزه شدن حیات اجتماعی، جامعه بیش از پیش بر انتخاب های لحظه ای، شبکه های سیال، ارتباطات گسترده و تغییرات مداوم روابط اجتماعی روبرو می باشد.بارزه هایی که نشان می دهد به علت ناسازگاری شکل های جدید کنش های اجتماعی با اشکال قدیمی سازمان های سیاسی، مبارزات اجتماعی تحت تاثیر الگوهای مبارزاتی گذشته از پایداری هویتی لازم برخوردار نبوده؛ و به صورت سیال خود را نشان می دهند. برعکس جنبش های پایدار یا نوستالژیک که در برابر نمودهای نوین مقاوم بوده؛ و برای وقفه یا انحراف آن تلاش می کنند؛ جنبش های سیال با پیوستگی و تداوم خود یک وضعیت گذار را تداعی می نمایند.جنبشی که از بطن یک عدم تعادل اجتماعی برخاسته و برای ایجاد یک تعادل پایدار با توزیع بهینه قدرت، ثروت، دانش و یا فرصت های اجتماعی نمود می یابد. جنبش های پایدار با نگاهی به گذشته، رهبری عمودی و ابرام بر کیش شخصیت و دست چینی از افتخارات کاذب گذشته، در برابر جنبش سیال قرار گرفته؛ و آن را دچار وقفه و رکود می سازد. بنابراین جنبش سیال محصول نوآوری های نوینی است که به دلیل ایجاد اختلال در نظم عادت گون ذهنی انسان ها، تلاش دارد خود را با فرایند های نوین منطبق سازد. چرا که اصولا انسان و جامعه برای همراه شدن با امر نو، دچار تردید، رفتارهای متناقض و حتی بازگشت به مقوله های کهن می گردند؛ تا بتوانند مرحلۀ گذار به ساختار های نوین را طی نمایند. این اختلالات و تناقضات رفتاری در پروسۀ رشد جنبش سیال می تواند بارزترین پتانسیل انقلابی را برای ایجاد یک تغییر بنیادین در روابط و مناسبات اجتماعی ایجاد نماید.
جنبش های پایدار یا نوستالژیک با ورود به گام های انقلابی جنبش های سیال، سعی می کنند با اختلال در روند رشد و گستردگی دامنۀ آن، مراحل گذار به تغییرات و دگرگونی های مورد لزوم عصر را به تعویق اندازند. گام های ضد انقلابی که با ماهیت ارتجاعی و طبقاتی خویش، روند بازیابی قدرت حاکمه برای سرکوب و تداوم حیات استبدادی اش را ممکن می سازد. دقیقا رفتاری که سلطنت طلبان در پروسۀ جنبش های سیال در ایران در مواقع اعتلای جنبش از خود بروز داده؛ و فضای نوینی برای بازیابی قدرت استبداد دینی و سرکوب بیشتر و گسترده تر آن را فراهم ساختند. اصولا جنبش سیال بازتاب های نوین جامعه کنونی برای یافتن صور جدید کنش های جمعی می باشد. کنش های جمعی که به دلیل نا پختگی ذهنی خود تحت تاثیرات مداوم جنبش های پایدار، از فرایند یادگیری و خودسازماندهی لازم باز مانده؛ و قادر به پاسخگویی لازم به شرایط نوین تاریخی نمی باشند. بنابراین جنبش های سیال کنونی بایستی با درک شرایط مادی، فناوری، زمان و نیازهای نوین آن، از جذب یا انحراف بسوی الگوهای نوستالژیک یا باز تولید ساختارهای کهن فاصله گیرند. چرا که واکنش در برابر ره آوردهای نوین نیازمند شکستن عادات کهن است تا بسوی الگوهای تثبیت شده نوین رفتاری گام بر دارد. گرایشات نوستالژیک در بطن جنبش های سیال بیانگر ناپختگی، دمدمی مزاجی ، تردید و دودلی و همچنین شکنندگی کنش های جمعی در برابر نوستالژی می باشد. بنابراین جنبش سیال برای موفقیت در مبارزات اجتماعی خود بایستی نقش بازدارندگی جنبش نوستالژی را شناخته؛ و با ایجاد یک تعادل بین قبول نوآوری و حفظ هویت مستقل، بتواند گام های لرزان و مردد خود را با نهادسازی های موقت و هدفمند برای اعتلای جنبش همراه سازد.
اکنون دو پدیده در ضعف جنبش های سیال و تقویت جنبش پایدار نقش اصلی را بازی کرده و می کنند. یکی نوستالژی فکری جریان های مترقی به ویژه چپ، و دیگری گرایشات فکری روزمرگی که دامنۀ اختلافات و پراکندگی درونی نیروهای چپ را موجب شده؛ و مبارزه با سلطه و استبداد را به حاشیه برده است. نقاط ضعفی که بستر و فضای لازم را برای رشد جنبش پایدار یا نوستالژیک فراهم ساخته است. این نوستالژی فکری با دلبستگی به مدل های موفق گذشته جنبش های چپ، و یا اصرار بر واژگان و نظریه های تثبیت شده دهه های گذشته تاریخی که قدرت تبیین وضعیت کنونی را ندارند؛ تحلیل های عینی و مادی متناسب با شرایط کنونی را گرفتار تکرار شعارهای بی محتوا و غیر مرتبط نموده است. در مقابل این ضعف بنیادین چپ، جنبش پایدار از سلطنت طلب گرفته تا بنیادگرایان بازار آزاد و... با روایتی ساده، عاطفی و عوامانه با شعار بازگشت به عظمت ملی گذشته، نیروهای خسته از منازعات درونی چپ را جذب نموده؛ و برای انحراف و مهار جنبش سیال و مردمی، خود را تنها جایگزین در برابر سلطه و استبداد موجود معرفی می نمایند. بنابراین اکنون چپ بایستی با گریز از بنیان های نظری سست و تصلب فکری، و از واکنش های فوری و سطحی در برابر رویداد های جاری، فضای تنفس و عرض اندام جنبش پایدار را سد نماید. زیرا نوستالژی فکری چپ همراه با ضعف ایدئولوژیک، به اختلافات و پراکندگی چپ دامن زده که به ضعف جنبش های سیال و تقویت جنبش پایدار منجر می شود.
در این افت و خیزهای مبارزاتی، هرچه قدر بنیان های سنتی فرهنگی و سیاسی یک جامعه قوی تر، غنی تر و ریشه ای تر عمل نمایند؛ به همان نسبت دامنۀ نوستالژی فکری عمیق تر خود را نشان داده؛ و جنبش های سیال را در برابر جنبش های پایدار آسیب پذیرتر می سازند. بارزه هایی که با یک روایت کلان به نیروهای مترقی و چپ در برابر اتخاذ مشی مبارزاتی هشدار می دهند. هشداری که چپ را به جای تمرکز بر نوستالژی فکری و تبیین و تحلیل های روزمره رخدادها، به نقد گذشته با روایت پردازی های نوین با زبان هویت ساز نوینی که معانی نوینی بیافریند؛ فرا خوانده؛ تا قادر گردد با جامعه به ویژه نسل نو ارتباط موثر برقرار نماید. همچنین سازماندهی سیالی که به انباشت آموخته های تکانه های انقلابی قادر بوده؛ و در زمان رکود به تحلیل های راهبردی و بازآموزی تجربی روی آورد. پس جنبش سیال بایستی بتواند از دل همین سنت های غنی، روایت های نویی بسازد که به نفی آرمانشهری گذشته روی آورده؛ و با درک ضرورت های تاریخی بسوی آینده روشن و پاسخگو گام بر دارد. قطعا برای گذر از جنبش پایدار یا نوستالژیک احتیاج به جامعه ای دموکراتیک می باشد که بتواند بسترهای جامعه مدنی و هویت های نوین را فراهم سازد.
نتیجه اینکه: جهان در میانۀ یک دگرگونی بنیادین، اعتراضات و جنبش های نوینی را تجربه می کند. جنبش هایی که عموما ماهیت سیال داشته و در یک پروسۀ پوینده و در حال تغییر بسوی کنش های سیاسی پایدار در حرکت می باشند. در مقابل، جنبش های پایدار یا نوستالژیک با تغذیه از حافظۀ معیوب تاریخی، روایت جمعی و با تغذیه از زمان و تجربیات گذشته، انرژی و پتانسیل جنبش های سیال را که قدرت نوآوری و فرصت سازی نوین را دارا می باشند؛ دچار چالش و وقفه می سازند. جنبش های نوستالژیک ریشه در عادات، سنت ها و الگوهای قدیمی داشته که به دلیل اتکا به بنیان های ساختی کهن به محافظه کاری یا ارتجاع گرایش دارند. در حالی که جنبش های سیال با تکیه بر لحظات و امکانات جدید، از عادت و سنت دور بوده؛ و با درک زمان و علیت تاریخی، همواره راه های جدیدی برای عمل سیاسی جستجو می کنند. جنبش های نوستالژیک عموما این پتانسیل را دارند که با دخالت های نابهنگام در جنبش های سیال، آن ها را دچار رکود و وقفه سازند. مانند دخالت سلطنت طلبان در جنبش های سیال در ایران که آن ها را از حرکت بازداشته و مانع رشد و روند طبیعی آن ها شده اند. روندی که همواره به استبداد حاکم این فرصت را داده تا با بازسازی قدرت سرکوب فضای سیاسی را به نفع خود بازگرداند. اصولا جنبش های سیال برخلاف جنبش های نوستالژیک که به عادات، نوستالژی و همچنین بازتولید ساختارهای فرسوده پیوند دارند؛ از ظرفیت بالایی برای کشف مسائل جدید و بسیج اجتماعی برخوردارند که برای پویایی و موفقیت نیازمند آگاهی جمعی، حافظه نوین و نهادهای متناسب با زمان می باشند. اکنون موانع بسیاری در مسیر جنبش های سیال از جمله راست و راست افراطی و سنت گرایان«سلطنت طلب، دینی، ملی گرا»، نوستالژی چپ و مترقی معتقد به ساختار سنتی گذشته قرار دارند که هرکدام بخشی از انرژی این جنبش را فرسوده و از مسیر اصولی خود منحرف می کنند. روندی که پراکندگی و روزمرگی کنش های اجتماعی را موجب شده که مبارزات را از رسالت تاریخی خود بازداشته و به منبع تغذیه جنبش نوستالژیک و مانعی در مسیر جنبش سیال مبدل ساخته اند.
اسماعیل رضایی
17:06:2026
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر