۱۴۰۴ دی ۲۹, دوشنبه

 

                                تکانه های انقلابی


جهان در آشوب و بلوای ناشی از بن بست ها و استیصال تاریخی ساختار طبقاتی، وارد فاز نوینی از دگرگونی های تاریخی خود شده است. تکانه های انقلابی محصول روندهای تکاملی جامعه و انسان، مسیرهای نوینی را برای زیست بهینه در برابر انسان ها قرار داده است. این مقاله تلاش دارد گوشه ای از این روند های دگرگونه تاریخی به ویژه  تکانه های انقلابی و چرایی رخدادهای این تکانه های انقلابی در ایران را مورد بحث و بررسی قرار دهد.  

 اندیشه و عمل در فرسودگی ساختی بنیان های مادی و سازه های فکری، جهان نوینی را مطالبه می کند که مقاومت و حرکت  های وحشیانه و بربر منشانه ساختار مسلط طبقاتی جهان را در محاقی از تردید و دودلی فرو برده است. تکامل با تدارک بسترهای آگاهی بخش خویش این چالش قدرت های تخریبی را با مبارزه مداومش به بن بست های حاد و ثقیل گرفتار ساخته است. اکنون سوداگران مرگ در دامچاله های شدن و خواستن هر روز اراجیف خود را برای امیال پست و دنی خود و برای اغتشاش فکری افکار عمومی تکرار می کنند. یاوه می گویند و با فهم ناقص و تهی از معرفت خود نسبت به زمان جهان و عینیت تاریخی، بشریت را در تنگناهای زیستی به عقوبتی سخت دچار ساخته اند. این مرگ آفرینان زمین اکنون از آسیا گرفته تا آفریقا و آمریکای جنوبی در باتلاق های خود ساخته گرفتار شده؛ و با هر حرکت جنون آمیز خویش بیشتر در باتلاق فرو رفته و بسوی فنا و نیستی گام بر می دارند. نئولیبرالیسم بذرهای سمی خویش را در جهان پاشیده و اکنون با فضای مسموم خویش تلاش دارد با ارعاب و اغتشاش خویش، همگان را با مسمومیت اندیشه و نظر در دایره نیاز و خواست خویش به اسارت گیرد.

این عقبگردهای تاریخی که بسیاری را در کام خود فرو برده است؛ نشان از عدم درک زمانمندی تاریخی و ره آوردهای آن می باشد. رجعت با بار ارتجاعی خویش امروز بسیاری از بیخردان و کج فهمان تحول تاریخی را با خود همراه ساخته است؛ تا با خیال خام خویش تاریخ و تکامل تاریخی را دور بزنند و اهداف پلید و نا انسانی خویش را محقق سازند. غافل از اینکه ضرورت تاریخی و نیازهای و برآمدهای انقلابی آن هر مانع و سدی را زیر چرخ دنده های برّان و قهار خویش به مسلخ خواهد فرستاد. شکست نتیجه محتوم کسانی است که در برابر زمان و نیازها و مطالبات آن مانع ایجاد می کنند.در مراحل بحرانی و شک و تردیدهای نو شدن، در سازوکارهای زیستی همواره هیولای تحجر و قدرت سر بر می آورند تا وقفه گاه های تاریخی را رقم زده و سقوط و فروپاشی خود را به تاخیر اندازند. 

تکانه های انقلابی کنونی بارزه های درک موقعیت و فهم شناسه های زیستی است که جامعه و انسان را در تنگناها و کمبودهای جعلی و ساختگی رها ساخته اند. این تکانه های انقلابی در شرایط بحران های تعمیمی جهانی، به دلیل ناهمگونی تناقضات رو به انباشت در سطح جهان، روندهای متفاوتی را در پیش گرفته اند. انباشت تناقضات، تضادهای نوینی را بوجود آورده اند که راه های متفاوتی را برای حل تناقضات انباشته شده پیش پای جامعه و انسان قرار داده اند. تحجر بر سبیل عادت و سازه های نهادین حرکت می کند؛ و اندیشه نو راه های نوینی را برای حل معضل و تناقض جستجو می نماید. تحجر اگرچه ممکن است با فناوری های نوین و اندیشه ساز همراه باشد؛ ولی در تعارض با ماهیت نهادین و درونی شدۀ تمایلات و تمنیات قرار داشته و بالطبع در تعارض و درگیری مداوم با نیازهای نوین و مطالبات برآمده از تکامل تاریخی قرار خواهد داشت. شک و تردیدهای مداوم انسانی در تصادم و تضاد با برآمدهای دستاوردهای تکاپوی مداوم انسانی است که وی را برای حرکت به جلو و پیشرو تشویق می نماید. ولی تحجر با ایستایی و توقف در ایستارهای گذشته تاریخی راه پیشرفت و انتخاب های جدید و متعالی را سد می نماید.زمانی که تحجر با سازه های مسلط در آمیزد؛ چونکه قدرت بازیابی یا باز تولید هویت واقعی خود در درون این سازه های مسلط را دارا نمی باشد؛ به تعارض و تقابل با ره آوردهای آن روی آورده و جامعه وانسان را در تنگناهای زیستی از یافتن راهی به روشنایی باز می دارد. این محدودیت و فشار مداوم منشاء و موجد تکانه های انقلابی برای رهایی از تنگناها و محدودیت تحجر می باشند.

امروز بشریت با دو پدیده تحجر دینی و  قالب های فکری متحجرانۀ اکتسابات محیطی دست به گریبان است که در امتزاج و امتداد های زیستی خویش در برابر نیازها و انتخاب های نوین و الزامی تکامل تاریخی مقاومت مرگباری را در پیش گرفته اند. تکانه های انقلابی را به چالش می کشند و آزادی و رهایی را در بن بست ها و تنگناهای فریب و اوهام با استبداد و دیکتاتوری گره می زنند. تکانه های انقلابی عارضه تعمیمی کنونی زمان جهان است؛ ولی با سبک و سیاق خاص خودش بروز می یابند. بر این اساس تمامی رهبران کنونی جهان سرمایه، مهره های سوخته ای هستند که با فروغ دانش و فناوری نوین گام های بی هویت و جامعه پرهیز را از خود بروز می دهند. چرا که بنیان های سترگ دانش دیجیتالی هنوز نتوانسته برای خود ساختار مستقلی بیابد؛ و با تکیه بر ساختار معیوب و فرتوت سرمایه تداوم حیات می دهد. این نوآوری های دنیای دیجیتالی ضمن اینکه در تعارض و تضاد ماهیتی با ساختار غالب سرمایه داری می باشند؛ به دلیل وجود بخشی از پتانسیل نظام سرمایه داری برای تداوم حیات خویش، از استقلال ساختی خویش باز مانده است. تکانه های انقلابی در سطح بین المللی قطعا سازوکارهای کنونی سرمایه داری را وارد عرصه های نوین ساختاری خواهد نمود که جایگاه واقعی تکامل و تحول دانش و فناوری را با نمودهای ساختی نوین به نمایش خواهد گذاشت. چرا که ساختار درونی و ماهیتی دانش دیجیتالی بر داده های جمعی استوار است که در تعارض با ماهیت انحصاری کنونی آن با تکیه بر ساختار فرتوت سرمایه قرار دارد. ساختار نوینی که برای تعادل و تنظیم مناسبات نوین اجتماعی و انسانی در حال شکل گیری می باشد؛ این انحصار تحمیلی و نامطلوب را به نفع جامعه و جمع هدایت خواهد کرد.

تکانه های انقلابی در ایران نیز جدای از تکانه های انقلابی جهانی سرمایه داری نیست. پیوندهای ذاتی و درونی این تکانه های انقلابی بیان نشانه های شهودی تغییر در سطح کلان ساختی می باشد. گرایشات استبدادی پدیدۀ تعمیم یافته در این دگرگونی الزام تکامل تاریخی بوده و دموکراسی، امنیت، حقوق بشر، حقوق شهروندی و... ملعبۀ تحجر و درماندگی و ناتوانی ساختار فرتوت گردیده است. زیرا مطالبات برآمده از توسعه دامنۀ دانش و فناوری و نیاز و الزامات دگرگونۀ تحول تاریخی در چارچوب های تنگ و محصور گذشته نگنجیده و بسوی تکانه های انقلابی برای تحقق آنها سوق یافته است. زمانی که نو نیامده و کهنه نیز در کورانی از بحران و ناامنی زیستی دست و پا می زند؛ گویای آن است که کمیّت های لازم برای برآمدن پارامترهای رهایی بخش هنوز به مرز مطلوب نرسیده است. این کمیت ها که بر انباشت آگاهی استوار می باشند؛ در یک پروسۀ تاریخی بسوی رادیکالیسم انقلابی متناسب  با نیاز و الزام تحول و تکامل سوق می یابند. استبداد و دیکتاتوری تعمیمی کنونی وجه ممیزه عصر بینابینی است که انسان ها بین تحجر و نوخواهی سرگردان می باشند. اکنون یکی از عنصر اصلی انباشت آگاهی، حماقت ها و جهالت صاحبان ثروت و قدرت است که در بن بست ها و استیصال ناشی از انباشت تناقضات و بحران های روزافزون آن، بسوی حرکت های جنون آمیز و نامتعارف سوق یافته که در بیداری و فهم گذر تاریخی عمومی نقش بارزی را ایفا می کنند.

تکثر تکانه های انقلابی در ایران همراه با دو پدیده نوستالژی و حافظه تاریخی، روندهای بغرنجی را در برابر جنبش مردمی قرار داده است. چرا که نوستالژی با ایده آل سازی گذشته ایران، و حذف تناقضات تاریخی آن، ضمن باز ماندن از بیان ناکامی ها و شکست ها، به تعلیق آگاهی های تاریخی روی آورده است. بنابراین نوستالژی نظام گذشته ایران، نه به عنوان یک آلترناتیو که بیشتر نقش یک پناهگاه روانی را در نبود یک آلترناتیو واقعی در تکانه های انقلابی بازی می کند. این نوستالژی به دلیل دوگانه سازی های کاذب و چشم دوختن به گذشته که اصولا افق آینده را مسدود می سازد؛ به حفظ وضع موجود مدد می رساند.نوستالژی برعکس حافظه تاریخی که به پردازش برای بررسی علل شکست و پیروزی گذشته و فهم شرایط و ویژگی های مادی، طبقاتی و جهانی دوره های تاریخی می پردازد؛ به مصرف گذشته و پاکسازی حافظه تاریخی روی می آورد.براین اساس پیوند نوستالژی با تکانه های تاریخی در ایران، با تغذیه از تصاویر گذشته تاریخی، از بیان واقع اینکه رنج های کنونی ادامه تناقضات حل نشدۀ گذشته است؛ فاصله گرفته؛ و با تکیه بر فرد محوری و نمادهای کاذب  به اسطوره سازی های تاریخی روی آورده است. در این میان نسل کنونی در ایران با تغذیه از نوستالژی ارثی، کنش هایش بیشتر با تجربه های زیسته کنونی چون کار، معنا و آینده، بازگشت به گذشته برایش قانع کننده نبوده و بیشتر به حال و آینده می اندیشد. ولی چیزی که نوستالژی ارثی را تا حدودی حیات می بخشد؛ ناامیدی و استیصال شدیدی است که استبداد خشن و مشمئز کننده بر جامعه تحمیل کرده است. ضمن اینکه نیروهای مترقی از جمله چپ ها نیز از یک انسجام لازم به عنوان یک آلترناتیو قابل اتکا برخوردار نیستند.

تکانه های انقلابی در ایران، کنش های انقلابی انباشتی متداومی است که به صورت حلقه های یک زنجیر  خود را نشان می دهند. تکانه های سال های ١٣٨٨ و ١٣٩۶ و ١٣٩٨و ١۴٠١و ١۴٠۴هرکدام با بارزه های خاص خویش تداوم یافته و با انباشت تجربه و آگاهی  به تعمیق جنبش روی آورده اند. در جنبش سال ١٣٨٨ شکاف بین جامعه و ساختار حکومتی آشکار شد که ضمن بیان پایان دادن به توهم آسیب ناپذیری ساختار حکومت مستبد دینی، در شکستن تابوی مشروعیتی آن نقش بارزی را ایفا نمود. در جنبش سال ١٣٩۶ اعتراضات ابعاد وسیعی یافته و دامنه آن از مرکز به پیرامون گسترش یافت. مقطعی که اقتصاد و معیشت به عنوان مساله اصلی ظاهر شد و به جنبش ماهیتی ساختی و زیستی بخشید. در ١۴٠١جنبش با یک جهش کیفی نوینی همراه شد که با شعار زن، زندگی، آزادی، در حقیقت بدن، زندگی، هویت و زمان زیسته وارد عرصه های مبارزاتی شد و مطالبات نوین و تضاد با سنت های واپس مانده دینی نمود روشنی پیدا کرد. ولی در جنبش کنونی یعنی سال ١۴٠۴  که نباید آن را به عنوان یک رویداد صرف بلکه یک تکانه انقلابی پایداری دید که مجموعه ای از بحران های اقتصادی، زیست محیطی، هویتی و نسلی را با خود حمل می کند. مرحله ای که با کمیت یافتگی جنبش های قبلی و انباشت آگاهی وارد مرحلۀ کیفی شده و نوید وضعیت جدید را می دهند. ولی این سوال ممکن است برای بسیاری مطرح شود که چرا مانند سال ١٣۵٧ یک انقلاب کلاسیک روی نداده و یا نمی دهد. در جواب باید گفت که در گذشته به دلیل رشد بطئی دامنه دانش و فناوری، تناقضات با رشد بطئی و تدریجی خود به یک نقطه انفجاری می رسید که انقلابات کلاسیک را ممکن می ساخت. ولی اکنون با رشد دم افزون دامنۀ تکنولوژی، تناقضات به سرعت تولید و قبل از تثبیت خود تکثیر شده و قبل از انفجار فرسایش می یابند. در حقیقت بحران های ناشی از انباشت تناقضات نمی توانند به یک نقطۀ انفجار تاریخی برسند و در نتیجه، خود را به صورت تکانه های انقلابی بروز می دهند. تکانه هایی که کوتاه مدت است؛ فراگیر و ناپایدار بوده و با عدم تمرکز خود ساختار را می لرزاند ولی جایگزینی برای آن ندارد. پس جامعه های انسانی از یک انقلاب منتج به نتیجه به یک فرایند انقلابی مبدل شده که در یک پروسۀ انقلابی با انباشت آگاهی و تجربه و سازمان یافتگی لازم بسوی تغییرات کیفی گام بر می دارند.بنابراین برای گذر از ارتجاع دینی و غیر دینی چون سلطنت طلبان، نیروهای مترقی به ویژه چپ بایستی با درک ضرورت های نوین، قبل از اینکه دستاوردهای کمّی تکانه های انقلابی توسط ارتجاع مصادره به مطلوب شود؛ با دگرگونی های کیفی پیوند بخورند.

پس ایران امروز به واسطۀ تکانه های انقلابی انباشته، در آستانۀ کیفیتی نوین قرار دارد.کیفیتی که منطق سامانه های زندگی اجتماعی را تغییر خواهد داد. اکنون ایران با تغییر زبان اعتراض، و روی آوردن گذر مطالبات به باز تعریف نظم جدید، تکانه های انقلابی را برای یک تغییر بنیادی آماده ساخته است. بر این اساس کسانی که تلاش دارند؛ روندهای انقلابی در ایران را با منطق انقلابات کلاسیک توضیح دهند؛ به بیراهه رفته و قدرت بهره گیری از پتانسیل انقلابی را دارا نخواهند بود. چرا که ایران با زنجیره ای از تکانه های انقلابی که هر بار قدرت مند تر، ژرف تر، گسترده تر و آگاهانه تر خود را نشان داده؛ به سوی کیفیتی نوین سوق یافته که اکنون زیست، قدرت، زمان و معنای نوینی از حیات اجتماعی را مطالبه می کند. کیفیت نوینی که از بطن رادیکالیسم انقلابی سر برآورده؛ و با پشت سرگذاشتن نوستالژی آگاه و ناخودآگاه، بسترهای یک نظام انسانی تر را تدارک می بیند.

نتیجه اینکه: چرخه های خشونت و بی منطقی حرکت های جنون آمیز ساختار طبقاتی، بشریت را هر چه بیشتر به سوی یک تغییر ساختی مطلوب و انسانی تر نزدیک کرده است. انباشت تناقضات حل نشده و بحران ها و تضادهای روزافزون آن ها، تکانه های انقلابی متکاثری را در سطح جهانی موجب شده است که با تعمیق و آگاهی بخشی، روند دگرگونی های الزامی تحول و تکامل تاریخی را تسهیل کرده است. کوتاه مدت و ناپایداری تکانه های انقلابی نشان شکست آن ها نیست؛ چرا که تکانه های انقلابی یک فرایند تاریخی است  که از دل روندهای پیچیده اقتصاد و سیاست به سوی باز تعریف کلی یک نظم نوین اجتماعی حرکت می کند. تکانه های انقلابی متکثر در ایران نیز با افت و خیز ها  و نمود و نیازهای مختلف خود، اکنون در آستانه یک کیفیت نوین قرار گرفته که اگرچه مورد تهدید نوستالژی آگاه و ناخودآگاه جامعه به دلیل بن بست ها و استیصال جامعه قرار داشته؛ و نیروهای چپ و مترقی نیز فاقد انسجام و اتوریته کافی برای زدودن این نوستالژی متحجر می باشند؛ دستاوردهای این تکانه های انقلابی ممکن است توسط ارتجاع نوستالژیک مصادره به مطلوب شود؛ ولی بارزه های شهودی بنیان های مادی تکامل تاریخی فرصت این مصادره را از ارتجاع خواهد گرفت؛ و دستاوردهای تکانه های انقلابی در ایران را به مدار نیازهای تاریخی آن هدایت خواهد کرد. 


                       اسماعیل  رضایی

                        19:01:2026  




۱۴۰۴ دی ۱۵, دوشنبه

 

                      گذار از سرمایه داری به سوسیالیسم

                         3: مراحل گذر تاریخی  سرمایه داری

 الف: مرحلۀ تهاجمی

                           

دینامیسم اجتماعی با کمیت های فراروئیده از بنیان های مادی اجتماعی، روند تحول و تکامل را رقم می زند.انسان کیفی شده انسانی است که بتواند دستاوردها و نیازهای روندهای تکاملی را درک و هضم نماید.شتابزدگی در انتخاب گذر تاریخی فرماسیون های اقتصادی و اجتماعی، جامعه را در تنگناهای زیستی و انسان ها را در تنش ها و ناهنجاری های مهلک و مداوم هدایت می کند.زمان مندی و علیت تاریخی برای درک بنیادین تحول و تطور جامعه و انسان ضرورت حتمی به شمار می رود. واپس گرایی و تحجر فکری با مقاومت در برابر دینامیسم اجتماعی و نیازهای مراحل گذر تاریخی تکامل اجتماعی، از عوامل وقفه و ایستایی تاریخی بوده؛ و حد کمی لازم برای دگرگونی های الزامی را با موانع جدی روبرو می سازند. روندی که اکنون نظام سلطه سرمایه داری با مقاومت در برابر الزامات تاریخی، بشریت را در سراشیبی سقوط و نیستی سوق داده است. سرمایه داری تاکنون مراحل متعددی را طی کرده؛ و مسیر بحران های حاد و زوال پذیر هر دوره تاریخی با نشیب و فراز بسیاری روبرو بوده است. انباشت اولیه سرمایه با خشونت و خونریزی بی حد و حصر و زوال بسیاری از تمدن های کهن که با انباشت و سازه های نوین سرمایه داری در تضاد بودند؛ انجام شد. این مرحله با هجوم به سرزمین های ناشناخته برای غارت و چپاول منابع مادی و استعمار برای تداوم این غارت آغاز شد.

در مرحله تهاجمی سرمایه داری برای شکل گیری خود، نیازمند ذخیره انباشت اولیه بود؛ انباشتی که نه از تولید، بلکه از غارت، تصاحب خشونت آمیز، استعمار و ... به دست آمد. بنابراین سرمایه داری نه از مسیرهای آرام و تدریجی بلکه با درهم ریزی خشونت بار آن ها شکل گرفت. روندی که با نابودی ساختارهای زیست جمعی و معنوی گذشته، بنیان های جدید را بر محور مالکیت، پول و کار انتزاعی بنا نهاد. مرحله تهاجمی سرمایه داری که از قرن شانزدهم آغاز و تا قرن هجدهم ادامه یافت؛ با سلب مالکیت از دهقانان و تبدیل آنها به کار مزدی، استعمار و غارت جهانی  که طلا، نقره و منابع طبیعی از آسیا، آفریقا و آمریکا به اروپا سرازیر شد؛ آغاز شد. روندی که با نابودی بسیاری از فرهنگ های بومی همراه بود؛ و دولت های ملی مدرن برای تثبیت شرایط جدید مالکیت خصوصی و بازار آزاد شکل گرفتند. مقطعی از تحولات تاریخی که در آن زمین، زمان، بدن و دانش، همگی به کالا تبدیل شدند. در حقیقت در مرحله تهاجمی  جامعه و انسان با سلب زیست جمعی و جدایی انسان از طبیعت، جامعه و بیگانگی از خود همراه بود. در واقع تمدن های کهن با بار معنایی و هماهنگی زیستی، جای خود را به انباشت نامتعارف، رقابت و گسست سپردند. 

انباشت اولیه در نظام سرمایه داری با یک تناقض تاریخی برای شدن و گشتن همراه بوده است. بدین مضمون که سرمایه داری هم زمان نیروی ویرانی و آفرینش را در خود جای داده بود. غارت می کند و بنیان های کهن را در هم میکوبد تا بسترهای لازم برای توسعه و پیشرفت زمان تاریخی را تدارک ببیند.در واقع هر سند تمدن جدید در بطن خود سند بربریت را نیز با خود حمل می کند. تمدن های کهن به عنوان عوامل مانع استقرار بنیانن های نوین اقتصادی و اجتماعی حذف شدند تا بنیان های نوین شکل گرفته؛ و ابزار تسلط بر انسان و طبیعت فرا روید.پس زمان جهان و زمان تاریخی و نیازهای برآمده از آن ها با عقلانیتی همراه شد که با در آمیختن زمان کاری و محیط تولید با هم، انسان محاسبه گر متولد شد. و توانست شهرهای صنعتی را جایگزین اجتماعات روستایی و آیینی خود مبدل سازد. اگر چه در پس ویرانی و انهدام تمدن های کهن، تمدن نوینی شکل گرفت؛ ولی در این تمدن نوین، انباشت از معنا و پیوند تهی بوده و پیشرفت های فنی از رشد انسانی جداشد. ضمن اینکه عدالت با نظم نوین از دست رفت؛ و عقلانیت به ابزار تسلط مبدل شد.

در قرون هجده و نوزده سرمایه داری وارد مرحله انباشت ساختاری خود شده؛ و دیگر نیازی به غارت و چپاول مستقیم نداشت. یعنی نظام اجتماعی و فکری طوری سامان یافت که خود به خود بازتولید انباشت را ممکن ساخته بود. در این مرحله با برقراری نظام کارخانه ای، کارگر با نظم انضباطی در آمیخت و گذر زندگی اش با محاسبه گری و سود همراه شد. بوروکراسی جای اشرافیت را گرفت؛ و نظم، قانون و آموزش عمومی برای تحکیم و تامین بنیان های نظام اقتصادی شکل گرفت. دانش و فن تابع عقل ابزاری سرمایه شد؛ و سرمایه از شکل کالایی به صورت اعتباری و بانکی نمود یافت. برعکس دوران انباشت اولیه که انسان ها به زور به کار گماشته می شدند؛ در مرحله انباشت ساختاری کار نوعی فضیلت محسوب شده؛ و مدرسه و دانشگاه، بدن و ذهن انسان ها را برای انضباط، رقابت و اطاعت آماده ساخت؛ و مصرف گرایی انسان ها را به اسارت خود می گیرد. روندی که خشونت بیرونی و آشکار را به صورت نرم و درونی شده تبدیل می سازد. بنابراین در مرحله انباشت ساختی، سرمایه داری بربریت را در درون تمدن جدید نهادینه ساخت؛ و آموزش، قانون و فرهنگ جای قدرت و زور آشکار را گرفت؛ و رهایی در چنگال انباشت بی پایان گرفتار، و انسان در این چرخه معیوب به عامل بازتولید سلطه مبدل می شود.

با گذر سرمایه داری از انباشت مبتنی بر غارت، چپاول و ویرانگری تمدن ها به انباشت ساختاری، خشونت حذف نشده؛ بلکه شکل آن ماهیت جدیدی به خود گرفت؛ و تداوم یافت. یعنی خشونت یک سازوکار بنیادی و تعیین کننده برای سود و سرمایه محسوب شده؛ و در قلب شکل گیری منطق سرمایه داری نهادینه شد. این خشونت در مرحله جداسازی تولید کنندگان از ابزار تولید، نابودی اقتصادهای خودبسندۀ فئودالی، غارت منابع تمدن های غیراروپایی،برده سازی میلیون ها آفریقایی و محو و نابودی بسیاری از تمدن های کهن چون اینکا و آزتک، به شکل مستقیم عمل می کرد. ولی در انباشت ساختاری این خشونت به یک قانون ساختاری مبدل گردید. چرا که سرمایه داری بنا به تجربه تاریخی خویش برای باز تولید خویش نیاز به یک نوع  خشونت مشروع برای تداوم خود داشت. این خشونت برای تضمین مالکیت خصوصی بر وسایل تولید، با  قوانین محصور سازی زمین ها، ممنوعیت اعتصاب و نظام پلیسی و قضایی توسط دولت بکار گرفته شد.پس در مرحله گذر از خشونت فیزیکی به خشونت ساختاری، جامعه و انسان با کارمزدی تحمیلی، فقر سازمان یافته، آوارگی صنعتی و وابستگی کامل کارگر به فروش نیروی کار روبرو می باشند. سرمایه داری برای حفظ منافع و سلطه جهانی خود، به استعمار کلاسیک، سلطه گری امپریالیستی، کودتاهای سازمان یافته و جنگ های نیابتی روی آورد.

در مرحلۀ تهاجمی سرمایه داری یعنی دورۀ انباشت اولیه، خشونت فقط از بالا اعمال نشده ؛ بلکه موجی از مقاومت ها، شورش ها و جنبش های اعتراضی از بدنه و پایین نیز وجود داشت. این مرحله که همراه است با گذار از فئودالیسم به سرمایه داری، با تخریب روابط سنتی که در برابر اشکال نوین ساختی  بشدّت مقاومت می کردند؛و با محصور سازی زمین ها، استعمار، غارت، و شکل گیری بازار کار اجباری همراه بود. عواملی که بسیاری از جنبش های اعتراضی و شورش های کارگری و دهقانی را دامن زدند. این اعتراض ها و شورش ها نه تنها مقاومت بنیان های کهن را در بر می گرفت؛ بلکه کارگران کارخانه های مانوفاکتوری  که در شرایط سخت و غیرانسانی کار می کردند را نیز به همراه داشت. واکنش هایی در برابر نظم نوین، ساعات کار و انضباط آهنین کار در کارخانه ها برای افزایش سود و سرمایه بودند.در برابر غارت ، برده داری و استعمار انباشت اولیه، مقاومت های بسیاری از جمله قیام بومیان آمریکا و امپراطوری های اینکا، آزتک و مایا، شورش های بردگان در کارائیب و آمریکای جنوبی و قیام غلامان در برزیل و هائیتی در برابر خشونت های مستقیم عمال سرمایه شکل گرفتند.در واقع این جنبش ها  واکنش طبیعی غارت ها و انهدام بنیان های کهن بودند که با خود پایه های بعدی آگاهی های طبقاتی و مبارزات  اجتماعی را به همراه داشتند.

تمامی برآمدهای خشونت بار برای انباشت اولیه نظام سرمایه داری، از بطن مرحلۀ انفعالی نظام فئودالی که در برابر ضرورت و نیاز های زمان مقاومت سخت و ثقیلی را از خود بروز داده؛ برخاسته است. بدین مضمون که زیربناهای مادی تولید فئودالی دیگر کارایی نداشته و مشروعیت و کارکرد اقتصادی خود را ازدست داده بود؛ ولی هنوز از نظر فرهنگی، حقوقی و سیاسی پابرجا بود. این مرحلۀ انفعالی با پایان یافتگی مادی و تداوم ایدئولوژیک، حقوقی و سیاسی،  و با مقاومت سرسختانه در برابر برآمدهای نوین ضرورت و نیاز تاریخی، بذر خشونت انباشت های اولیه سرمایه داری را پاشید.چرا که در هنگامه ظهور نیروهای سرمایه داری، بازارهای شهری، تجار، سرمایۀ پولی، بانک های اولیه، و متعاقب آن بازار جهانی در حال بالندگی و رونق بودند؛ فئودالیسم به دلیل بسته بودن فضای کار و زندگی از شکل گیری روابط و مناسبات تولیدی ازجمله مانع جدی در برابر جدایی تولید کننده از ابزار تولید بود. در مرحلۀ انفعالی فئودالیسم، توسعه در بن بست قرار داشت؛ ولی هنوز ساختار های حقوقی و ارزشی حیات داشته؛ و عادات و سنت های فئودالی هنوز در جامعه حاکم بودند. ولی تغییر تدریجی تاریخی با انهدام انفجاری خود که با خشونت گسترده همراه بود؛ انباشت اولیه سرمایه را ممکن ساخت.

در مرحلۀ تهاجمی سرمایه داری با بروز و ظهور واقع خود، بنیان های دنیای کهن را با خشونت هرچه تمامتر در هم شکست. خشونتی که تاثیر جدی بر فرهنگ، هنر، اخلاق، مناسبات انسانی و اندیشه به جای گذاشت. از نظر فرهنگی گسست از سنت ها، نظم ایستا، سرنوشت و تقدیر، شکل گیری فردیت فرد و...نمود یافت؛ و اخلاق فئودالی که بر وظیفه، وفاداری و جایگاه ثابت استوار بود؛ جای خود را به اخلاق سود محور، رقابت، موفقیت فردی، عقلانیت حسابگرانه سپرد.از نظر مناسبات انسانی، رابطه کارفرما و کارگر به جای رابطه ارباب رعیتی، جامعه باز به جای جامعه بسته عصر فئودالی و بیگانگی به جای تعلق قرار گرفت. این مناسبات نوین موجد تناقضات بنیادی عصر مدرنیته گردید، و انسان را در وادی تنهایی و فاقد امنیت وانهاد. در این مرحلۀ تاریخی هنر بازتابی از نمایش قدرت و شکوه، تناقض بین ثروت و رنج و خشونت، جنگ و بی ثباتی بوده و ادبیات با تولد رمان، سرگردانی انسان در جهان نو و جدایی انسان از نظم کهن خود را نشان می دهد.از اندیشمندان این دوره می توان از نیکولو ماکیاولی،توماس هابز، جان لاک، آدام اسمیت، فرانسیس بیکن نام برد که به تئوریزه کردن جهان نو مبادرت کردند.

نتیجه اینکه: سپیده دمان برآمدن سرمایه داری از دل سازوکارهای کهنه و فرتوت فئودالیسم، با سطحی از خشونت، تخریب، تصاحب و ویرانگری  سازمان یافته همراه بود. مرحله ای که سرمایه داری برای ذخیرۀ انباشت خود، به غارت، تصاحب خشونت آمیز، استعمار و زمین خواری روی آورد. تهاجمی که برای زدودن موانع ذخیرۀ انباشت، تمدن های بسیاری را به نابودی سوق داد. این مرحلۀ گذر تاریخی سرمایه داری با فروپاشی نظم کهن،جهان یکپارچه، گسترش بازارها و تهی شدن کار از معنای اجتماعی اش مشخص می شود. روندهایی که نشان داد؛ که شرط وجودی سرمایه داری برای انباشت اولیه بدون نابودی دیگران امکان پذیر نبود. بنابراین، در مرحلۀ تهاجمی خشونت برای انباشت اولیه تنها ابزاری برای انتقال مالکیت نبود؛ بلکه در قلب منطق سرمایه داری نهادینه شد، و در مراحل بعدی تداوم یافت. چرا که سرمایه داری بدون خشونت قادر به حفظ مالکیت خصوصی، مدیریت اختلاف طبقاتی، تداوم انباشت و کنترل بحران ها نخواهد بود. عملکرد و رویکردهای مرحلۀ تهاجمی تاثیر دگرگونه ای بر فرهنگ، هنر و ادبیات، اخلاق و مناسبات انسانی به جای گذاشت. تغییراتی که توسط اندیشمندان زمان تئوریزه شد؛ و به تبیین و تحلیل ضرورت ها و الزامات عصر پرداختند.


                                     ادامه دارد.

                  اسماعیل     رضایی

                    05:01:2026